کل کل های زن و شوهری داستان بیست و پنجم

کل کل های زن و شوهری داستان بیست و پنجم
11+

کل کل های زن و شوهری داستان بیست و پنجم

زمان پیشنهادی برای مطالعه مقاله: 10 دقیقه

 

مرد بعد از صحبت کردن با تلفن می گوید: “نمیاد!”

زن پس از چند لحظه سکوت با لحنی که می داند چه اتفاقی افتاده می پرسد:

“باز بهونه جور کرد؟!”

مرد با رگه ای از خشم در صدایش می گوید:

“آره می گه آقا سعید کار داره نمی تونه بیاد، اونم بدون آقا سعید جایی نمیره.”

زن خنده اش می گیرد:

“بدون آقا سعید جایی نمیره؟

از کی تا حالا خونه پدر و مادرش جائی شده؟!”

مرد: “چه می دونم برو از خودش بپرس!

اخلاقش را که میدونی.

درست وقتی که میخوایم برامون آبروداری کنه و باهاش کار داریم لج می کنه نمیاد.

اون دفعه هم که حمید از مشهد اومده بود، دعوتش کردیم نیومد. یادته که؟”

زن: “یادمه. می گه شما حمید رو بیشتر از من دوست دارید!”

مرد: “اصلا این دختر از بچگی بد عنق بود.

نمی دونم اخلاقش به کی رفته.کل کل های زن و شوهری داستان بیست و پنجم  

به اون بزرگه هم که اینجا نیست حسادت می کنه.”

زن در تأیید حرف مرد سرش را تکان میدهد:

“میگه جهیزیه اونو حسابی دادین، به من که رسید گفتین اسراف خوب نیست.

تازگیا خیلی از این حرفا می زنه.”

مرد: “بیخود میگه! اصلا ولش کن.

به مهمونا می گیم دختر و دامادمون رفتن سفر.

انگار می گیریم این دخترمونم مثه اون یکی پونصد کیلومتر از ما دوره.”

زن: “می گم احمد خیلی هم بیراه نمی گه ها.”

مرد با تعجب:

“دستت درد نکنه! یعنی ما فرق گذاشتیم بین بچه هامون، یعنی راست می گه؟”

زن: “خداییش مریم از بچگی خیلی مظلوم بود.

نبود؟ بود دیگه. هم صبور بود، هم قانع.”

مرد: “می گن بترس از کسی که سر به تو دارد!”

زن: “حالا که فکرش را می کنم می بینم حق داره.

از بس هیچی نمی گفت ما فکر می کردیم اهل قر و فر و کادو و بریز و بپاش نیست.

نگو اونروز تا حالا فکر می کرده ما دوستش نداریم!”

مرد: “نه خانم ذاتش حسوده. هی مقایسه می کنه.

از ریش سفید من خجالت نمی کشه.”

زن با شوخی موضوع صحبت را عوض می کند:

“حالا تو هم کوتاه بیا. ریشت که هنوز سفید نشده جو گندمیه!”

مرد: “حالا هر چی! تو می گی همین جور نیگاش کنیم که اینا رو بگه به ما؟!”

زن با لحن ملایمی می گوید:

“به نظر من که بعضی جاهاشو درست میگه.

اما هر چی بوده گذشته. باید باهاش حرف بزنیم و از دلش در بیاریم.”

مرد: “من که نمی تونم قبول کنم. اما پاشو بهش زنگ بزن بگو بیاد ببینم چشه.”

 

بررسی داستان بیست و پنجم

در این مقاله کل کل های زن و شوهری، از احساس تبعیض تسویه نشده ی دختر خانواده حکایت می کند.

دیالوگ ها حاکی از این است که دختر از ابتدا رفتار جرأتمندانه نداشته است.

ناتوانی در اظهار نظر و بیان احساس، باعث ندیدن خواسته هایش شده است.

جایی بیان احساس می کند که دیگر از زمانش گذشته.

مسئله دیگر، عدم همدلی والدین به دخترشان است.

پدر سعی در شناخت احساسات دختر نداشته و روی پیام های وی تفسیر نادرست می گذارد.

او فقط از زاویه دید خود به مسئله نگاه می کند.

فضای عاطفی در این خانه آن طور نبوده که دختر با والد پدر خود بتواند به راحتی گفت و گو و تعامل داشته باشد.

عدم هماهنگی در نگرش پدر و مادر، مثلثی بودن ارتباط ها را در خانواده نشان می دهد.

مادر نیز با اینکه با مشکل احساس تبعیض دختر آشنا بوده سعی در تسویه آن نداشته است.

او با لحنی که می داند چه اتفاقی افتاده می گوید: “باز بهونه جور کرد؟!”

والدین وظیفه ی پذیرش بدون قید و شرط فرزندان را دارند.

آنها باید بفهمند که در هر صورت پدر و مادر دوست شان دارند.

ممکن است گاهی تفاوت قائل شوند ولی تبعیض هرگز.

تبعیض و تفاوت دو واژه نزدیک ولی متفاوت است.

تبعیض بدان معناست که در میان افراد هم پایه و همسان، بی دلیل فرد یا افرادی را برتر به شمار می آوریم.

ولی تفاوت عبارتست از برتری شایستگان.

بهتر است جلسات خانوادگی بصورت شورا برگزار شود.

اعضای خانواده، کوچک و بزرگ بتوانند مسائل شان را به راحتی بازگو کنند.

همه بشنوند و اگر نیاز به توضیح و آوردن دلیل باشد توضیح داده شود.

در غیراینصورت عذرخواهی کرده و به اشتباه خود اعتراف کنند.

“لئو بوسکالیا” خطیب و استاد بزرگ، تمام موقعیت خود را مدیون جلسات خانوادگی پایان روز می داند.

بهترین خاطرات او عصرانه های دورهمی به صرف چای و کیک است که هر کدام از اعضای خانواده موظف بود خبر یا اطلاع جدیدی به بقیه بدهد.

حتی در حد یک لغت جدید و معنی، که این خود باعث نزدیک شدن اعضای خانواده و تعامل بیشتر آنها می شد.

و اما در آخر داستان آن جا که عصبانیت مرد به اوج می رسد زن از سبک شوخ طبعی استفاده کرده می گوید:

“حالا تو هم کوتاه بیا، ریشت که هنوز سفید نشده، جو گندمیه”

و بعد نظرش را می گوید:

“به نظر من که بعضی جاهاشو درست میگه. اما هر چی بوده گذشته باید باهاش حرف بزنیم و از دلش در بیاریم.”

با انتخاب سبک شوخ طبعی، انعطاف پذیری مرد بیشتر شده، نرم می شود و می گوید:

“منکه نمی تونم قبول کنم اما پاشو زنگ بزن بگو بیاد ببینم چشه.”

در واقع او با این جمله حاضر به مواجهه با مسئله و ریشه یابی آن می شود.

سبک شوخ طبعی مقابله خوبی برای بعضی از موقعیت های تنش زا به شمار می آید.

برای چنین موقعیت هایی بهتر است بیشتر از این سبک استفاده شود.

 

ادامه دارد…

 

گردآورنده: مهناز مرادیان نژاد

کارشناس ارشد مشاور خانواده

 

منبع: کتاب کل کل های زن و شوهری از خانم سیما طاهر کرد و خانم زهرا فخار

 

پست های پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

هنر عشق ورزی من و تو

شکست عشقی و یک مسیر پر پیچ و خم

به احساساتتان توجه کنید.

عصبانی ها بخوانند و بیشتر بدانند.

تکنیک های کنترل خشم

ماندگاری هیجانات اضطرابی و شادی بدن

همراه ما باشید:

آدرس کانال تلگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس رادیو باهم

آدرس وبلاگ شخصی در تبیان

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

👁 39

مشاور خانواده و زوج درمانگر . روانسنج

نظرات

  • Admin bar avatar
    صبا فدایی
    2019-09-30

    خسته نباشید خیلی مفید بود.

    1+
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      از وقتی که برای مطالعه گذاشتی ممنونم. موفق باشید

      0
  • Admin bar avatar
    فرزین فقیه
    2019-09-30

    خسته نباشید… خیلی جذاب بود

    1+
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      امیدوارم براتون مفید بوده باشه. موفق باشید

      0
  • Admin bar avatar
    Anarmzn
    2019-10-01

    خدا قوت عالی بود

    1+
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      سپاس ازشما از وقتی که گذاشتین. موفق باشید

      0
  • Admin bar avatar
    غزاله بهدادفر
    2019-10-01

    ممنون از مطلب خوبتون

    1+
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      ممنون از شما به خاطر مطالعه این مقاله. موفق باشید

      0
  • Admin bar avatar
    حورا دهدشتی
    2019-10-01

    خیلی ممنون از مقاله مفیدتون

    0
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      سپاس از وقتی که گذاشتین و موفق باشید

      0
  • Admin bar avatar
    پریسا جوهری
    2019-10-01

    من دقیقا عین این داستان رو از یک زوج شنیدم وچقدر خانوم ناراحت بود

    0
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-02

      ممنون از توجه تون به مقاله. موفق باشد

      0
  • Admin bar avatar
    حوری دیانی
    2019-10-02

    این کل کلها واقعا آموزندس👌

    0
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-03

      ممنون که مطالعه کردین، امیدوارم مفید باشه براتون

      0
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-09

      ممنونم بخاطر مطالعه . امیدوارم براتون مفید باشه

      0
    • Admin bar avatar
      مهناز مرادیان نژاد
      2019-10-14

      سپاس از نظر خوبتون، موفق باشید

      0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!