داستان خرگوش شجاع

مهارت نه گفتن
34+

قصه خرگوش شجاع

مهارت نه گفتن

 

آموزش مهارت نه گفتن به کودکان :

مسلما همه ما دوست داریم کودکان حرف گوش کنی تربیت کنیم. اما کودکان حرف گوش کن در کودکی ، نوجوانی ، بزرگسالی آسیب های جدی می بینند. این کودکان همیشه حرف های شما را بدون لجبازی قبول و تایید می کنند و مهارت نه گفتن در آنها وجود ندارد.

کودکی که توانایی نه گفتن را نیاموخته است به هر خواسته ای تن می دهد و بزرگترها را تایید می کند. این کودکان نه تنها در برابر والدین بلکه در برابر همسالان و دوستان و افراد غریبه هم توانایی دفاع از خود و نه گفتن را ندارند. آسیب هایی که این کودکان متحمل می شوند عبارتست از : 

کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس

ناتوانی در تصمیم گیری حتی تصمیم گیری های ساده (مثل انتخاب رنگ لباس و انجام کارهای مورد علاقه آنها )

نداشتن استقلال

و مهم تر از همه خطر سوء استفاده جنسی از آنها توسط بزرگترها و همسالان .

در کودکی به آسانی از طریق قصه و ایفای نقش می توانید به کودک خود مهارت نه گفتن را بیاموزید. اما هرچقدر فرزندتان بزرگتر شود آموزش این مهارت به آنها نیازمند تمرین خواهد شود و قطعا برای کسی که در طول زندگی خود نتوانسته است نه بگوید دشوار است که به یک باره این مهارت را یاد بگیرد و به کار ببرد.

برای آموزش دادن مهارت نه گفتن پیشنهاد می کنم قصه خرگوش شجاع  که در ادامه ذکر خواهد شد برای کودکان خود بخوانید.

با قصه خرگوش شجاع و قصه های هدفمند مشابه می توانید علاوه بر مهارت نه گفتن ، مهارت محافظت از خود در برابر خواسته های پرخطر را به کودکانتان آموزش دهید :

« خرگوش شجاع »

قصه خرگوش شجاع

یکی بود یکی نبود. در یک جنگل سرسبز و زیبا خرگوش کوچولوی باهوشی به اسم « صورتی » با خانواده اش زندگی می کرد. خرگوش کوچولوی قصه ما ، یک دوست صمیمی داشت که اسم او « مخملی » بود.

«صورتی» و «مخملی» همدیگر را خیلی دوست داشتند.

آنها هر روز با هم بازی می کردند ، درس می خواندند و با هم به مدرسه می رفتند.

مدرسه خرگوش کوچولوها خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود و رفتن به مدرسه برای آنها بسیار لذت بخش بود. در یکی از روزهای آفتابی که « مخملی » و «صورتی » با هم قدم زنان به مدرسه می رفتند در راه « دراز گوش » را دیدند.

« دراز گوش » همکلاسی «مخملی» و «صورتی» بود اما هیچوقت کسی با او دوست نمی شد ، چون گوش های دراز و زشتی داشت. همه بچه های کلاس او را مسخره می کردند.

وقتی «مخملی »، دراز گوش را دید نگاهی به دوستش صورتی انداخت و یواشکی به او گفت : من دراز گوش را دوست ندارم قیافه او خیلی عجیب و غریب است. تا به حال خرگوشی با گوش های اینقدر دراز ندیده ام. دراز گوش نباید در مدرسه ما باشد. نظرت چیست تا امروز به او درس خوبی بدهیم و او را اذیت کنیم تا دیگر به مدرسه ما نیاید؟

«صورتی» که از حرف های مخملی ناراحت شد بود و دلش نمی خواست «دراز گوش » را اذیت کند به فکر فرو رفت! 🙄

تا اینکه یکدفعه «مخملی» فریاد زد : آهای صورتی ! دوست خوبم چرا چیزی نمی گویی؟

اگر کاری که می گویم را انجام ندهی و به حرفم گوش ندهی دیگر نمی توانم دوست تو باشم. 

«صورتی» که خیلی نگران شده بود نتوانست به خواسته ی دوستش مخملی نه بگوید و به آرامی گفت : باشه قبول! 😳  

آن روز در مدرسه «مخملی» و «صورتی» و بقیه بچه ها دراز گوش را اذیت و مسخره کردند.

«مخملی» فریاد می زد : بچه ها فرار کنید الان گوش های دراز گوش روی سرمون می افتد. یکی دیگر از بچه ها گوش های دراز گوش را می کشید و هر کدام از آنها به گونه ای دراز گوش را اذیت می کردند و صورتی هم مجبور شد آنها را همراهی کند..

«دراز گوش» که خیلی احساس تنهایی می کرد و به خاطر قیافه و ظاهرش از بچه های دیگر خجالت می کشید شروع کرد به گریه کردن. 😥 

«صورتی» خیلی نگران و ناراحت بود چون نمی خواست دراز گوش بیچاره را اذیت کند. از آن روز به بعد دراز گوش دیگر به مدرسه نیامد.

روزها می گذشت و صورتی به خاطر کاری که کرده بود خیلی ناراحت و غمگین بود.

تا اینکه تصمیم گرفت ماجرا را برای پدر و مادرش تعریف کند. وقتی به خانه رسید همه اتفاقات را برای آنها گفت.

مامان صورتی، گفت : دخترم مسخره کردن و اذیت کردن دیگران کار بدی است اما من خیلی خوشحالم از اینکه تو در مورد کار بدی که انجام داده ای و ناراحتی هایت با ما حرف زدی.

قصه خرگوش شجاع

بابا صورتی ، گفت : دختر قشنگ و باهوشم اینکه تو پیش ما آمدی و برایمان همه چیز را تعریف کردی نشان می دهد که تو دختر عاقل و باهوشی هستی و ما به تو کمک می کنیم تا مشکل خود را حل کنی.

خرگوش های باهوش و عاقل در مورد کارهایی که انجام می دهند و احساس بدی دارند و یا مشکلاتی که برای آنها پیش می آید با افراد دانا مثل پدر و مادر و معلم هایشان صحبت می کنند تا راه چاره ای پیدا کنند.

مامان صورتی، گفت : حالا باید به فکر راه چاره ای باشیم تا کار بدی که انجام داده ای را جبران کنی به نظرت چطور می توانی این کار را بکنی ؟

«صورتی» گفت : دراز گوش خیلی از ما ناراحت است که او را اذیت کرده ایم. اهان فهمیدم ! باید از او عذر خواهی کنم.

من دراز گوش را دوست دارم.

بهتر است برای عذر خواهی از او ، یک سبد هویج خوشمزه و ترد برای او ببرم و بگویم که از کاری که کرده ام ناراحتم.

بابا صورتی،گفت : آفرین عزیزدلم. فکر خوبیست. این اتفاق به تو چیزهای خوبی یاد داد.

تو حالا یاد گرفتی که هرموقع کسی از تو خواست کار اشتباه و یا خطرناکی انجام دهی و یا از تو چیزی خواست که تو از انجام دادن آن احساس بدی داشتی به او بگویی : نه نمی خواهم ! این کار درست نیس و من دوست ندارم آن را انجام دهم.

اگر بتوانی به خواسته های نادرست دیگران نه بگویی شجاع ترین خرگوش در جنگل هستی.

تو یاد گرفتی که هر موقع از چیزی احساس ناراحتی کردی با افراد دانا صحبت کنی تا به تو کمک کنند.

«صورتی» وقتی حرف های پدر را شنید خوشحال شد و زود به رختخواب رفت تا فردا به دیدن دراز گوش برود و از او عذر خواهی کند. 😛

قصه ما به سررسید کلاغه به خونه اش نرسید…

در پایان برای یادگیری بیشتر می توانید از کودک خود در مورد قصه سوال کنید و از او بخواهید برایتان بگوید که اگر در چنین موقعیتی قرار بگیرد چه کاری انجام می دهد.

 

مطالب مرتبط :

کودکان موفق و با اعتماد به نفس

کودک با اعتماد به نفس من

هنر درمانی

بازی درمانی

فواید بازی و جورچین

رنگارنگ

انیمیشن پا کوچولو

اهمیت بازی کردن با کودکان

مهارت جرات مندی

بازی های فکری برای کودکان

کودک و تربیت جنسی

اختلال هویت جنسی کودکان

کودک و دروغگویی

مسئولیت پذیری در کودکان

 

با ما همراه باشید :

آدرس کانال تلگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام رادیو باهم

دنیای آرامش وبلاگ شخصی مریم زمانی

 

نویسنده : مریم زمانی کارشناس مشاوره 

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

 

فعالیت در حوزه کودک و نوجوان ، بازی درمانگر

دیدگاهتان را بنویسید

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!