معرفی کتاب مردی به نام اوه

معرفی کتاب مردی به نام اوه
5+

معرفی کتاب مردی به نام اوه

زمان پیشنهادی  برای مطالعه: 7 دقیقه

معرفی کتاب مردی به نام اوه

بیش از هر چیزی معتقدم که انسان موجودی است اجتماعی.

اجتماع است که میتواند فرد را دچار تعارض کند و یا فرصت رفع تعارضات را برای آدمی مهیا سازد!

از مهم ترین دارایی هر انسانی دایره روابط و اطرافیان اوست.

در واقع چه جامعه کوچکی که زندگی‌ روزمره او را پوشش میدهد چه و فرا تر از آن جوامع گسترده تر…

تاثیری که خانواده؛ خویشاوندان؛ دوستان؛ همسایگان؛ همکاران؛ همکلاسیان و یا حتی هم زبان ها بر ما میگذراند غیر قابل انکار است.

رضایت ما از زندگی؛ شغل؛ محل سکونت؛ دانشگاه؛ مدرسه و حتی جامعه در گرو همین افراد است.

چه بسا این افراد محرک و مشوق ما بر آیند و در سرنوشت ما تاثیر مثبتی ایجاد کنند…

یقیناً این تفکر از نظریه اجتماعی اریک فرام نشأت میگیرد که اجتماع را عامل سازنده شخصیت میداند و یا نظریه التقاطی گاردنرمورفی که تاثیر ژنتیک را تا جایی که اجتماع اجازه ظهور دهد در نظر میگیرد؛ تاثیر پذیرفته است.

رمان حاضر این نظریات را بخوبی نمایش می دهد.

مردی به نام اوه در عین تاثیر جامعه بر ایجاد تعارض بیانگر تاثیر مثبت عده ای از اطرافیان در حل تضاد های ایجاد شده و بهبود شرایط است!

مردی که هر روز در صدد یافتن فرصت و راهی برای خود کشی است تا خود را به ملاقات همسر مرحومش برساند.

هنوز مراحل سوگ همسرش را به پذیرش نرسانده است به کمک اطرافیان انگیزه های جدید برای زندگی می یابد.

مهم ترین این انگیزه ها مسئولیت و حرفه ای است که بوسیله آن احساس مفید بودن کند.

چرا که اوه پس از مرگ همسرش شغلش را از دست داده و به این نتیجه می رسد:

دیگر کاری برای انجام دادن یا دلیلی برای زنده ماندن ندارد!

در واقع این کتاب میتواند توصیفگر نوسات خلقی پس از بازنشستگی یا از دست دادن شغل و حرفه نیز باشد.

زنی ایرانی شخصیتی از این کتاب است که بر اوه تاثیرات ژرف و شگرفی می‌گذارد.

در نهایت اوه با جمع کردن وسایل همسر مرحومش مرگ وی را می پذیرد و برای ادامه زندگی خود معنایی می یابد که این معنا قطعا بدونِ حضور اطرافیان و همسایگان اوه ممکن نمیشد…

در واقع این همان نظامی است که فرام آنرا سر شار از مهر، محبت، تعاون و برادری میداند که منجر می شود:

آدمی احساس کند شخصیتی دارد و راه خوشبختی خود را می یابد؛ معرفی کرده.

آنرا لازمه حل تضاد ها و دشواری ها می نامد.

مردی به نام اوه کتابی است که جدایی ناپذیری انسان از اجتماع را بخوبی وصف کرده و به قلم میکشد.

کتابی است گیرا و بیانگر وقایع روزانه یک سوگ دیده…

محبوبیت مردی به نام اوه چنان است که مجله آلمانی اشپیگل درباره آن نوشته است:

کسی که از این رمان خوشش نیاید بهتر است هیچ رمانی نخواند!

بخش هایی از کتاب:

دوست داشتن و دل باختن یک نفر شبیه این است که آدم به یه خونه جدید اسباب کشی کنه!

اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه…
هر روز صبح از چیزهای جدیدی که داره شگفت زده میشه که یکباره مال خودش شده اند.
اما مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده.
اصلاً نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه.

چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه.

آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم و خم هایش خبر داره.

آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه.
کدوم قطعه های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده.

همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی و به اونجا تعلق داری.

به قول یک نفر هر آدمی باید بداند برای چه می جنگد و سونیا برای چیزی می جنگید که خیر بود و برای بچه ای که هرگز به دنیا نیامد و اوه برای سونیا می جنگید.

چون این تنها چیز در کل دنیا بود که چگونگی انجامش را می دانست…

اوه چند ساعت همانجا نشست.

دست زنش را توی دستش نگه داشت.

تا این که کارمند بیمارستان آمد و با لحنی آرام و حرکاتی محتاط بهش فهماند که باید جسد سونیا را ببرند.

اوه بلند شد، با سر تایید کرد و به دفتر خاکسپاری رفت تا کارهای مربوطه را انجام دهد.
مراسم خاکسپاری روز یکشنبه بود.

اوه دوشنبه سر کار رفت.

ولی اگر کسی ازش می پرسید که زندگی اش قبلا چگونه بوده، پاسخ می داد تا قبل از اینکه زنش پا به زندگی اش بگذارد:

اصلا زندگی نمی کرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمی کند…

عشق از دست رفته هنوز هم عشق نامیده می شود، فقط کمی شکلش عوض می شود و رنگ سابق را ندارد.

نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی نمی توانی او را دور زمین رقص بگردانی.

ولی وقتی آن حس ها ضعیف می شود، حس دیگری قوی می شود.

حسی به نام خاطره! خاطره شریک تو می شود. آن را می پرورانی.

آن را میگیری و با آن می رقصی.

زندگی باید تمام شود، اما عشق نه!

آدم نمی تواند به راحتی بپذیر که اشتباه می کند بخصوص که آن اشتباه را خیلی وقت پیش کرده باشد…

مرگ مسئله عجیبی است.

آدم ها در کل عمرشان جوری زندگی می کنند که انگار مرگ اصلا وجود ندارد، در صورتی که بیشتر وقت ها مهم ترین دلیل زندگی است.

بعضی ها آنقدر زود متوجه حضر مرگ می شوند که با شور و هیجان بیشتر، با لج بازی یا با دیوانه بازی بیشتر زندگی می کنند.

بعضی ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقطه مقابلش چیست.

بعضی ها آنقدر درگیرش هستند که حتی قبل از اینکه اجلشان سر برسد، توی اتاق انتظار نشسته اند.

ما از مرگ میترسیم ولی ترس واقعی بیشترمان از این است که این شتر در خانه شخص دیگری بخوابد.

همیشه بزرگترین ترسمان از این است که مرگ سراغمان نیاید و در این دنیا تک و تنها بمانیم…

منبع:

مردی به نام اوه

اولین رمان فردریک بکمن

ترجمه فرناز تیمورازف

پرفروش ترین کتاب سال سوید

از پرفروش های آمازون در سال 2016 

مطالب مرتبط:

معرفی کتاب زندگی تاب آورانه

معرفی کتاب وضعیت آخر

معرفی کتاب چهار میثاق

معرفی کتاب چهار اثر

معرفی کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها

همراه ما باشید:

آدرس کانال تلگرام خانم دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام خانم دکتر الهام مبلیان

رادیو باهم

گردآورنده: زهرا رحمتی

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

مدیر دپارتمان توانمندسازی فردی،مدیر قسمت پنل پیامکی،مدیر بخش آموزشی و پشتیبانی سایت،عضو فعال تحلیل فیلم،نویسنده برتر سایت،ادمین کانال تلگرام باهم به سوی سلامت روان،🎓دانشجوی کارشناسی روانشناسی دانشگاه آزاد اصفهان

دیدگاهتان را بنویسید

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!