فیلم جوکر: تحلیل و بررسی روانشناختی

فیلم جوکر
47+

 فیلم جوکر: تحلیل و بررسی روانشناختی

درباره ی فیلم:

کارگردان: تاد فیلیپس

تهیه کننده: تاد فیلیپس – بردلی کوپر

نویسنده: تاد فیلیپس – اسکات سیلور

بر پایه : جوکر اثر دی سی کامیکس

بازیگران: واکین فینیکس – رابرت دنیرو – زازی بیتز – فرانسیس کانروی – برت کالن

موسیقی: هیلدور گودنادوتیر

فیلم برداری: لارنس شر

ژانر: روانشناختی

مدت:۱۲۲ دقیقه

کشور:آمریکا

سال تولید: ۲۰۱۹

بودجه: ۷۰-۵۰ میلیون دلار

گیشه: ۱۰۵۰ میلیارد دلار

فیلم سینمایی جوکر روایتگر چگونگی شکل گیری شخصیت جوکر, یکی از معروف ترین و شرور ترین شخصیت های سینما است.
خلاصه داستان:

داستان درباره ی زندگی آرتور فلک در سال ۱۹۸۱ است که به همراه مادرش در شهر گاتهام زندگی می کنند.

او یک کمدین شکست خورده است که بر اثر اتفاقات وعوامل مختلف زندگی او زیر و رو می شود.

تحلیل فیلم:

شهری سرشار از تشنج و شلوغی را شاهد هستیم.

رنگ هایی که برای نمایش این شهر استفاده شده، اغلب تیره و کدر است.

از هر خانه ای، صدای بحث و دعوا به گوش می رسد.

شهری پر از نا امیدی که در آن هیچ تلاشی حتی برای پاکسازی شهر از زباله و بهبود سلامت نمی شود.

در نقطه ای از این شهر مدفون در زباله، شخصی به نام آرتور را مشاهده می کنیم.فیلم جوکر

او به شدت، احساس تنهایی دارد و به دنبال محبت و پذیرش دیگران است.

اما مردم آن جامعه، که خود به نوعی دچار اختلال هستند, معتقد اند که آرتور فرد سالمی نیست و نباید با او ارتباط برقرار کرد.

آرتور در صحبت هایش با مشاورش، دائما به این نکته اشاره میکند که هیچگاه احساس خوشحالی و خوشی را تجربه نمیکند و همیشه احساس غم, ناراحتی و حقارت دارد.

او همیشه به دنبال دارویی میگردد تا بتواند احساس خوبی را تجربه کند.

او دارای علائم افسردگی می باشد که عبارت اند از :

_ افکار مرگ : او به خاطر مشکلاتی که در این جامعه دارد، امیدی به زندگی ندارد.

در صحنه ای از فیلم، به مشاور خود می گوید من امیدوارم مرگم از زندگیم، عقلانی تر باشه و ارزش بیشتری داشته باشه.

_ یاس و نا امیدی : در صحنه ای از فیلم او به مشاور خود می گوید من فقط اینو میخوام که دیگه نا امید نباشم و احساس بدی نداشته باشم.

_ بی حوصلگی و عدم علاقه و انگیزه نسبت به زندگی

_ افکار منفی : در صحنه ای از فیلم، به روان شناس خود می گوید من سرتاسر زندگیم افکار منفیه ولی تو به من توجهی نمی کنی.فیلم جوکر

آرتور به دنبال یک شنونده است که حرف هایش را بشنود و به او توجه کند.

آرتور در صحنه ای از فیلم می گوید موقعی که در بیمارستان روانی بستری بوده، احساس بهتری داشته است.

این دیالوگ، جای تفکر بسیار دارد.

او آنجا می توانسته است خود واقعی اش باشد و همه او را اینگونه پذیرفته بودند.

در صحنه ای شاهد این هستیم که او در تیمارستان دچار خودزنی نیز بوده است.

همچنین هدف آرتور کمدین شدن است و همه، من جمله مادرش، او را مسخره می کنند.

در قسمتی می بینیم، مادرش به او می گوید مگه برای کمدین شدن، نباید با مزه باشی؟

از نظر کارن هورنای، دو نیاز اساسی هر انسانی، نیاز به محبت و نیاز به عشق است.

انسانی که از این دو نیاز، محروم شود، دچار اختلال می شود.

همچنین در هرم نیاز های مزلو (نیاز فیزیولوژیک- نیاز امنیت- نیاز عشق و تعلق- نیاز احترام- نیاز خودشکوفایی) می بینیم که آرتور حتی ابتدایی ترین نیازهایش هم بر طرف نشده اند.

 

 

در طول فیلم، متوجه می شویم آرتور نه در کودکی و نه در بزرگسالی، عشق و محبتی دریافت نکرده… حتی از مادر خود.

به همین علت، هنگامی که تنها توجه  خانمی را که همسایه اش بود، دید شیفته ی او شد و در توهمات خود، با او وارد

رابطه ی عاطفی شد تا نیاز به محبت و عشق خود را از این طریق، برآورده کند.

فیلم جوکر

 

از دیدگاه آدلر نیز می توان گفت که آرتور، احساس حقارت زیادی دارد.

احساس حقارتی که از کودکی، با او بزرگ شده است و این امر، سبب ایجاد عقده ی حقارت در بزرگسالی و در نهایت سبب ایجاد اختلالات روانی مختلف من جمله افسردگی, اسکیزوفرنی و… شده است.

از دیدگاه فروید نیز به دلیل تعارض جنسی که در کودکی به آرتور شده است، در بزرگسالی، مبتلا به روان پریشی شده و دو غریزه ی جنسی و پرخاشگری خود را به صورت اغراق آمیز، ارضا می کند.

آرتور غریزه های جنسی خود را از طریق رابطه ی خیالی با همسایه ی خود و غریزه ی پرخاشگری را با کشتن و انتقام گرفتن از کسانی که او را تحقیر می کردند، ارضا می کند.

در صحنه ای از فیلم، متوجه می شویم که او فرزند ولی گونه ی خانواده ی خود بوده است. 

آرتور از همان بچگی، فشار های زیادی را متحمل شده است که این خود می تواند عاملی بر مختل شدن روان او در بزرگسالی باشد.

واکنش او به این همه فشار و اضطراب، خندیدن غیر آگاهانه و غیر اختیاری است.

خنده ای تلخ و غیر واقعی!

او به دلیل مشکلات مغزی و ضربه به سرش، به اختلال ناخویشتن داری عاطفی دچار شده است که تحت تأثیر هر تنشی، به صورت هیستری می خندد.

می توان خنده ی او را واکنش وارونه ای در نظر گرفت که برای کاهش بار روانی این تنش ها، استفاده می کند.

خنده های آرتور، معنا و مفهومی فراتر از یک اختلال و بیماری دارد.
همانطوری که در سکانس های مختلف میبیینیم او همراه با این خنده های شدید، گریه میکند و حتی فریاد میکشد و انگار با این کار غیرارادی، خشم و غم و ناراحتی های درونی اش را تخلیه می کند.

مادرش در مورد او میگفت او بچه ی شادی است و باید همیشه لبخند بزند و لبخند به لب دیگران هم بیاورد.

در اینجا ممکن است با این مسئله مواجه شویم که همیشه شاد بودن و لبخند بر لب داشتن یک عمل تحمیلی از سوی مادرش است که برخلاف میل و خواسته ی خودش با آن بزرگ شده است و مجبور است تن به آن دهد.

لازم به ذکر است که آرتور، شخصیت سایکوپد نیست و اختلال شخصیت ندارد.

زیرا یکی از ویژگی های تشخیصی مهم اختلالات شخصیت، نرفتن به دنبال درمان است زیرا آن ها اصلا خود را بیمار نمی دانند.

ولی در این فیلم، آرتور، خود به تنهایی و با اختیار خود، به مشاور، مراجعه می کند.

در قسمتی از فیلم، مشخص میشود که مادر آرتور، در گذشته، از بیماری روانی رنج میبرده و حتی زمانی را در تیمارستان بستری بوده است.

این موضوع میتواند گویای تأثیر داشتن ژن مادر، در اختلالات آرتور باشد که به حالت ارثی، آرتور مستعد درگیر شدن با اختلالات روانی شده است.

محیط ناآرام و آشفته ای که آرتور در آن بزرگ شده است نیز باعث اختلالات افسردگی, اسکیزوفرنی و… شخصیت کنونی او شده است.

قتل های او را می توان ناشی از کمبود محبت و تعارض به او، احساس حقارت و کینه ای که نسبت به این افراد داشت و به دلیل تنش های روانی که برایش به وجود آورده بودند، دانست.

باور های آرتور همیشه با باور های دیگران متفاوت بود.
در قسمتی که آرتور به دیدن استند آپ کمدی رفته است, او به قسمت هایی که درباره موفقیت های افراد است می خندد ولی دیگران به قسمت هایی که درمورد شکست و ناکامی افراد است می خندد.

در اینجا می بینیم که آرتور چون خودش را شکست خورده می داند شکست دیگران برایش خنده دار نیست ولی موفقیتشان چرا.

آرتور جمله ای تأثیر گذار به مددکار اجتماعیش یاد آور شد:
من فقط امیدوارم مرگم بیشتر از زندگیم با عقل جور دربیاد.
این جمله بینش آرتور نسبت به خودش را تا حدی نشان می دهد.
تطابق دوگانگی خاموشی و روشنی در ذهن آرتور، مقارن میشود با روشنی و ظلمت, از درون ظلمت، آرتورِ بی دست و پای مظلوم به هیولای درونِ خود بیدارباش میدهد.

او دیگر نمیخواهد زیر دست و پای یک جامعه ی کثیف له شود و گویی زمان آن رسیده است که وجدان خشمگین اجتماع، در چهره ی خندان جوکر، اسلحه ی انتقام را بیرون بکشد تا مرحمی باشد بر عقده های فروخفته ی این روح خسته که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
این حس انتقام تا آخر فیلم وجود جوکر را به آتش می کشد.

یادمان باشد که دوران کودکی، دوره ای بسیار حساس و مهم است.

دوره ای که غفلت والدین، موجب نابود شدن آینده ی کودک می شود.

توجه به این مسئله را واضح در قسمتی از فیلم می بینیم:

خانم همسایه که به همراه فرزندش در آسانسور بود, فزرندش هر چیزی را که مادرش در مورد ساختمان می گفت را تکرار می کرد.

این صحنه کاملاً گویای الگو بودن والدین برای فرزندان است.فیلم جوکر

حواسمان باشد که با تربیت نادرست و عدم توجه به نیاز های کودک و…، انسان هایی با ویژگی های جوکر را پرورش ندهیم.

آرتور نمادی از هزاران نفر در آن جامعه بود.

این فیلم، دو حقیقت انسانی را به نمایش میگذارد و آن ها را باهم تلفیق میکند:

-یکی جامعه ی بی رحم و کثیف و به دور از آرامش و عدالتی که در فیلم به خوبی نشان داده میشود.

نگاه های تحقیر آمیز افراد پولدار به مردم پایین از خود ، که به خود اجازه میدهند به هر شکلی با آن ها برخورد کنند و سیاستمدارانی که با فریب و دروغ، به دنبال منافع شخصی خود هستند و … .

-مورد دوم، شرایط زندگی افراد که به هر دلیلی، متفاوت از یکدیگر است.

خانواده های بیمار، تجاوزات جنسی، بیماری ها و اختلالات ارثی و مادرزادی، تحقیر، تنبیه ، فقر و… که سهم هرکدام از آنها در زندگی بوده است.

مردم با نگاه های طعنه آمیز و سوء استفادگرایانه به یکدیگر نگاه می کنند و یکدیگر را قضاوت می کنند.

چیزی که مشخص است ، آرتور ذاتا انسان پلید و قاتلی نبود… .

شاید فقط تعارضات و بهم ریختگی های خفیف و قابل درمانی را از کودکی به همراه داشت که به راحتی قابل حل بودند.

ولی دیدیم که جامعه و افراد بی رحم، او را به نقطه ای از جنون کشیدند که فقط با قاتل شدن و خون ریختن توانست, بودن و وجود داشتن خودش را حس کند.

این فیلم، عمیقا انسان را به تفکر درباره ی خودش و رفتارش سوق میدهد.

اگر توانِ گرفتن دست دیگری را نداریم، اجازه ی تحقیر و تمسخر دیگران را هم به خودمان ندهیم.

سخن پایانی: به جای تحقیر و آزار و اذیت, عشق را به دیگران هدیه کنیم.

مطالب مرتبط:

فیلم کتاب سبز

فیلم Her

فیلم Gone Girl (دختر گمشده)

فیلم seven

فیلم بچه های کوچک

فیلم welcome to me
فیلم prisoners (زندانی ها)

فیلم split (شکاف)

فیلم ذهن زیبا

فیلم کفش هایم کو

فیلم لاک قزمز

فیلم آینه های روبرو

فیلم زیر سقف دودی

همراه ما باشید:

آدرس اینستاگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس کانال تلگرام باهم

آدرس اینستاگرام رادیو باهم

پایگاه سلامت روان وبلاگ شخصی فرزین فقیه

معجزه ی روانشناسی وبلاگ شخصی صبا فدایی

روانشناسی سرگرمی وبلاگ شخصی حورا دهدشتی

تحلیلگران:

فرزین فقیه

نوشین آقاخانی

حورا دهدشتی زاده

صبا فدایی

مهشید صفاییمرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

دانشجوی کارشناسی روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!