رازهایی نهفته درباره ی مردان_بخش اول

رازهایی درباه ی مردان_بخش اول
22+

رازهایی نهفته درباره ی مردان_بخش اول

زمان پیشنهادی مطالعه مقاله: 12 دقیقه

رازهایی درباه ی مردان_بخش اول

چرا مردان حس می کنند همیشه حق با آنهاست؟

برای درک این راز مردان، می بایست به کودکی خود بازگردیم هنگامی که دختران و پسران کوچکی بودیم.

مردان یاد گرفته اند احساس کنند نقش آن ها بیشتر حاکمیت بر دنیای خارج و فعالیت هدفمند است، تا دنیای درونی، اندیشه و احساس.

پسرهای خردسال یاد گرفته اند که ارزش آن ها به کاری است که انجام می دهند و چیزهایی که به دست می آورند.

آن ها چیزهایی می شنوند مانند:

((تومی)) پسر خوبم، توپ را خیلی بلند پرتاب کردی!

پسرم، وقتی من در سفر هستم، می خواهم مرد خانه باشی و به مادرت در کارهای منزل کمک کنی.

بنابراین، بر اساس این ها، پسران خردسال نتیجه می گیرند که برای این که خوب باشم، باید آن کار را صحیح انجام دهم.

آن ها بزرگ می شوند و حس خودباوری را بر پایه موفقیت ها و شایستگی ها در خود می پروراند.

رازهایی درباه ی مردان_بخش اول

مردان خودباوری خود را با موفقیت می سنجند.

هنگامی که به نظر می رسد زنی توانایی مردی را برای بی نقص انجام دادن کاری می طلبد، او به صورت تدافعی واکنش نشان می دهد.

واکنش زنش را آن چنان تفسیر می کند که گویی او گفته است: (( تو غلط انجامش دادی پس شوهر بدی هستی.))

معمولاً او حتی جزئیات پیشنهادات یا نظریات را نمی شنود.

بعد از این که مرد، اساساً گمان کرد که همسرش فکر نمی کند او بتواند کاری را بی عیب انجام دهد، بازتاب های عاطفی اش زایل شده و به حالت تدافعی فرو می رود.

زن منتظر پاسخی مؤدبانه است اما مرد احساس می کند اشتباهی از او سر زده و مورد حمله قرار گرفته است.

شکی نیست در چنین شرایطی، کنار آمدن آن دو با هم بسیار دشوار خواهد بود.

چگونه من تبدیل به یک زندانی در گاراژ پارکینگ شدم:

یک مرد برای این که نپذیرد اشتباه کرده تا کجا پیش می رود…

سال ها پیش، با مردی نامزد بودم که بسیار دشوار به اشتباه خود اعتراف می کرد.

یک روز عصر، بلیتی برای یک نمایش که در لوس آنجلس برگزار می شد خرید.

آن روز من لباس شیکی پوشیدم و راه افتادیم.

او ماشین را در پارکینگ زیرزمینی بزرگی که در آن جا بود پارک کرد و از پله ها بالا رفتیم و شاهد اجرای فوق العاده ی بودیم.

وقتی اجرا تمام شد، من به دنبال او سوار آسانسور شدم و به طبقه ای که ماشین در آن پارک شده بود رفتیم.

ما به دنبال ماشین، ردیف های زیادی را گشتیم.

پنج دقیقه گذشت.

ده دقیقه گذشت.

اتفاقاً، آن شب من کفش پاشنه بلند پوشیده بودم و پاهایم داشت مرا می کشت.

قسمت پارکینگ سرد بود و من فقط یک ژاکت نازک روی شانه ام انداخته بودم.

پس از مدتی جست و جو از او پرسیدم:

عزیزم ماشین را گم کردی؟

پرسش معصومانه ی من با چنان نگاه خشونت باری مواجه شد که گویا به من می گفت:

به چه جرأتی مرا متهم به گم کردن می کنی؟

من یک مرد، یک دلاور، یک جهانگرد هستم.

به من اعتماد نداری؟

اما چیزی که در او واقع به زبان آورد، این بود:

نه من ماشین را گم نکرده ام.

نگران نباش همین اطراف است.

من پاسخ دادم:

نگران نیستم، اما ده دقیقه ای است که می گردیم و پاهایم دارد مرا می کشد.

شاید طبقه را اشتباهی آمدیم.

او پافشاری کرد:

همین طبقه است، من می توانم پیدایش کنم.

به علاوه ورزش برایت خوب است.

ده دقیقه دیگر دنبال ماشین گشتیم، او به چابکی جلو می رفت و من لنگ لنگان پشت سرش.

در نهایت گفتم:

ببین، این احمقانه است که بچرخیم و مجدداً به نقطه شروع بازگردیم.

چرا یکی از نگهبان ها را که چهار چرخه های کوچکی دارند، پیدا نمی کنی تا سوار بر آن ها دنبال ماشین بگردیم؟

سرعت واکنش او چنان بود که گویا پیشنهاد کردم که از بالای پرتگاه خودش را پایین بیندازد:

(( من احتیاج به نگهبان های احمق ندارم که کمکم کنند. من گم نشده ام و اگر تو این قدر غر نمی زدی، مدت ها پیش پیدایش کرده بودم. می دانی تو اصلا انعطاف پذیر نیستی، وگرنه الان این جا نبودی))

من پاسخ دادم:

(( ولی من این جا هستم و حالا هم سردم است، پاهایم واقعاً درد می کند و می خواهم بروم خانه، پس آن ماشین لعنتی را پیدا کن.))

او قبول کرد از نیروهای حراست کمک بخواهیم.

مانند تبهکاری که مجرم شناخته شده و با چهارچرخه به زندان برده می شود سوار چهارچرخ کوچک شد و هر از گاهی نگاهی حاکم از خشم به من می انداخت.

نیاز به گفتن نیست که نگهبان ما را به طبقه ی دیگری برد و ماشین را آنجا پیدا کردیم.

طبقه ی مورد نظرش را فراموش کرده بود.

در راه بازگشت به خانه، فکر کردم شاید اگر در مورد گم شدن ماشین او را مسخره می کردم، خیلی از مسائل را روشن می کرد، هرچند که عصبانی تر می شد.

 

رازهایی درباه ی مردان_بخش اول

او با پرخاش گفت:

(( نمی توانم باور کنم چه آدم از خودراضی ای هستی، حس ماجراجویی تو کجاست؟

یک زن پرشور از قدم زدن پس از نمایش بدش نمی آید.

اگر پیدا کردن ماشین زیاد طول می کشید چه می کردی؟))

من فریاد زدم:

ماجراجویی؟

تو گم شده بودی!

چرا اعتراف نمی کنی؟

تقصیر من نینداز.

من متأسفم، اما به نظر من گشتن دور بک پارکینگ با کفش پاشنه بلند و لباس مهمانی آن هم برای چهل و پنج دقیقه اصلا خوش گذرانی نیست.

وقتی داشتم پاهای بی حسم را ماساژ می دادم، نمیتوانستم تصور کنم این مرد بیش از آن چه به فکر آسایش من باشد به فکر اثبات خود است و مهم تر از این که حالا نمی تواند قبول کند که بگوید:

متأسفم، من اشتباه کردم.

برای اغلب مردان گفتن متأسفم سخت است، چون برای آن ها گفتنش به معنای پذیرفتن اشتباه است.

از این داستان متوجه می شویم که چیزهای زیادی در مورد مردان و اشتباهات زنان می دانیم که می توانیم با شرایط، بسیار متفاوت تر از قبل کنار بیاییم.

با به اشتراک گذاشتن آن ماجرا با گروه های زنان و مردان، زنان از وقوف ماجرا خندیدند و مردان از شرم سرخ شدند و خجالت کشیدند.

شاید زندانی آن پارکینگ شدن ارزش درسی را که به ما داد داشته باشد.

ادامه دارد…رازهایی درباه ی مردان_بخش اول

 

منبع:

کتاب رازهایی درباره ی مردان

( دکتر باربارادی آنجلیس)

مترجم: مینا امیری

 

مطالب مرتبط:

هنر عشق ورزی من و تو

کل کل های زن و شوهری

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

دعوا دیگه بسه!

مفهوم بانک عشق و ارتباطش با خیانت

ازدواج بدون شکست

نه به خشونت زناشویی

 

همراه ما باشید:

آدرس کانال تلگرام خانم دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام خانم دکتر الهام مبلیان

رادیو باهم

معجزه ی روانشناسی وبلاگ شخصی صبا فدایی

 

گردآورنده: صبا فدایی

مرکز مشاوره ی آنلاین دکتر الهام مبلیان

24

مدیر دپارتمان توانمندسازی فردی،مدیر قسمت پنل پیامکی،مدیر بخش آموزشی و پشتیبانی سایت،عضو فعال تحلیل فیلم،نویسنده برتر سایت،ادمین کانال تلگرام باهم به سوی سلامت روان،🎓دانشجوی کارشناسی روانشناسی دانشگاه آزاد اصفهان

نظرات

  • saghar
    ۱۳۹۸-۰۶-۱۷

    چه عنوان جالبی تاحالا به این موضوع فکر نکرده بودم داستان خوبی را مثال زدین ممنون از شما

    1+
    • Admin bar avatar
      صبا فدایی
      ۱۳۹۸-۰۶-۱۷

      از این که مطالعه می کنید متشکرم.

      1+
  • Admin bar avatar
    Ghazal bhdadfr
    ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

    مطلب جالب و قابل تاملی هست ممنون

    1+
    • Admin bar avatar
      صبا فدایی
      ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

      درود ممنون از مطالعه ی شما.

      1+
  • Admin bar avatar
    مهناز مرادیان نژاد
    ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

    مقاله تون عالی و کاربردی هست. ممنونم ازتون

    1+
    • Admin bar avatar
      صبا فدایی
      ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

      متشکرم♥️

      0
  • Admin bar avatar
    مریم امینی تهرانی
    ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

    خیلی خیلی عالی بود…
    دکتر آنجلیس واقعا عالی هستن..
    مرسی خانم فدایی عزیز

    2+
    • Admin bar avatar
      صبا فدایی
      ۱۳۹۸-۰۶-۱۹

      ممنونم از حسن توجه شما🌹

      1+
  • Admin bar avatar
    مهسان کاظم زاده
    ۱۳۹۸-۰۶-۲۰

    خیلی لدت بخش و جالب بود
    واقعا ممنون

    1+
    • Admin bar avatar
      صبا فدایی
      ۱۳۹۸-۰۶-۲۲

      ممنون از توجه شما.

      1+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!