ترس از تنهایی و افسردگی پس از طلاق

ترس از تنهایی و افسردگی پس از طلاق
9+

ترس از تنهایی و افسردگی پس از طلاق

زمان پیشنهادی برای مطالعه این مقاله: 7 دقیقه

 

قبلاً هیچ گاه این کلمات را نشنیده بودم.

اما به طور غریزی می دانستم که “ترس از تنها رها شدن” ریشه همه مشکلات زندگی من است.

اگر روی وضعیتی که من دارم اسم گذاشته اند؛ شاید درمانی هم برای آن وجود داشته باشد.

هنوز به این مشاور اطمینان نداشتم؛ اما دوست داشتم بیشتر بشنوم.

او یک سری کتاب در مورد آسیب دیدن، بدرفتاری، وابستگی به افراد ناسالم و خانواده های الکلی به من داد.

با این که شک داشتم این کتاب ها جوابی برای سوال های من داشته باشند.

هیچ وقت فکر نمی کردم شاید همسرم هم بخشی از مشکل مان باشد.

همیشه این فکر را داشتم که همه مشکلات ازدواج ما تقصیر خودم هست.

اما مشاور به من گفت؛ ما برای خودمان شریکی انتخاب می کنیم که به اندازه خودمان “درهم شکسته” باشد و در رقص ناموزون زندگی مان همگام ما شود.
مشاور از من خواست که به کلیت زندگی ام نگاهی دوباره کنم و تمام بدرفتاری ها، تنها رها شدن ها و سرزنش های دیگران را مرور کنم.
اگر واقعاً قصد داشتم که از چرخه باطل بدرفتاری بیرون بیایم و فرزندانی سالم تربیت کنم، باید همه زندگی ام را بررسی و مشکلات را مشخص می کردم. بعد از آن تازه می توانستم فکری به حال مشکلات بکنم.

برای رسیدن به این هدف باید با رنج و درد روبرو می شدم.

با اشتیاق از دادگاه بیرون آمدم. یک شروع جدید بود.

می دانستم که از آن روز به بعد دیگر کسی با من بدرفتاری نخواهد کرد.

بالاخره کنترل زندگی خودم را به دست گرفتم و گفتم: “کافی است! دیگر نمی توانی با من چنین رفتاری داشته باشی!”

گرفتن طلاق کار آسانی نبود و دوسال به طول انجامید. اما هنوز به دیدار مشاورم میرفتم.

در جلسات گروه های پشتیبان شرکت می کردم، کتاب می خواندم و قوی تر می شدم.ترس از تنهایی و سازش پس از طلاق

در تمام زندگی از عدم اطمینان متنفر بودم و به دنبال کسی می گشتم که برایم امنیت را به ارمغان بیاورد.

همیشه به دنبال کسی بودم که مرا دوست بدارد و به این ترتیب یک فرد عادی بشوم.

اکنون یاد گرفته بودم که خودم باید برای خودم اطیمنان فراهم کنم و مسئول عادی شدن زندگی ام خودم هستم.

کار دشواری بود. اما نه تنها با گذشته ام مواجهه شدم، بلکه رویکردم را نسبت به زمان حاضر تغییر دادم و برای آینده برنامه ریزی کردم.

یاد گرفتم که چطور برای خودم دوست، علاقه و سرگرمی پیدا کنم.

به محض این که کمی زمان صرف خودم کردم و متوجه شدم چه چیزهایی را دوست دارم و از چه چیزهایی خوشم نمی آید.

توانستم صدای خودم را در روابطم پیدا کنم. هرچه بیشتر روی خودم کار کردم و سالم تر شدم، اطرافیانم هم سالم تر شدند.

هر چه بهتر با خودم رفتار می کردم، بهتر با من رفتار می شد. یاد گرفتم که با خودم صادق باشم.

دیگر نمی خواستم دست به هر نوع شیرین کاری بزنم تا شاید بقیه از من خوش شان بیاید.

از خودم می پرسیدم؛ “آیا من او را دوست دارم؟” اگر جواب منفی بود با او خداحافظی میکردم.

برقراری و حفظ رابطه برای من کار آسانی نبود و در چند سال اول ترس من از تنها رها شدن با نیروی تمام در کار بود.

اما در هر کدام از رابطه ها چیزی آموختم. به رابطه هایم به عنوان تجربه های آموزنده نگاه کردم و وقتی رابطه به پایان می رسید شروع به تجزیه و تحلیل مسائل مربوط به رابطه می کردم.

این تلاش ها به من کمک کرد تا بفهمم که بخشی از زندگی ام نیازمند توجه بیشتر است.

در این مسیر به تصمیمی رسیدم که قبلا برایم تصور ناپذیر بود:

“ترجیح می دادم تنها باشم به جای این که هر رفتاری را از سوی دیگران قبول کنم”.

دیگر نمی خواستم مورد بی توجهی قرار بگیرم و یا در ته فهرست اولویت های افراد جا داشته باشم.

دیگر نمی خواستم رفتارهای زننده دیگران را صرفاً به خاطر حضورشان در کنارم تحمل کنم. کم کم به این نتیجه رسیدم شایسته بهترین ها هستم.

کمی زمان لازم بود تا در مورد توانایی های خودم به عنوان یک مادر احساس اعتماد به نفس کنم.

سعی کردم در رابطه با فرزندانم نیز رفتارهای سالم و ناسالم را از هم تفکیک کنم.

در خانه حد و مرزهایی برای هم تعیین کردیم، به همدیگر اهمیت می دادیم و در وقت لازم کنار هم بودیم.

امروز بچه ها به خاطر شکستن حلقه باطل “بدرفتاری و تنها رها شدن” از من سپاسگزارند.

آن ها به من اطمینان دارند و من هم متقابلا به آن ها اطمینان دارم.

زندگی سالم باید متوازن باشد. برای رسیدن به چنین هدفی گام های شما نیز باید متوازن باشند.

شما می توانید زندگی خود را کاملاً عوض کنید.

نه تنها آخرین جدایی را به خوبی پشت سر می گذارید؛ بلکه به فردی خوشحال، سالم و مستقل بدل می شوید.

پس از آن می توانید دیگرانی که همین خصوصیات را دارند به خودتان جذب کنید.

وقتی که با درد درون تان روبرو شدید، پا پس نکشید.

چنین مواجهه ای خیلی دردناک است؛ اما نتایج خوبی در انتظارتان است.

از لابلای خرابه های گذشته، رنج خودتان را پیدا کنید. به آن اعماق تاریک نقب بزنید تا به گنج زندگی جدیدتان برسید.

تز از تنهایی و افسردگی پس از طلاق

گزیده ای از کتاب پس از جدایی؛ نوشته سوزان جی الیوت، مترجمان: حجت محسنی حقیقی؛ طیبه موسوی

 

گردآورنده: مهناز مرادیان نژاد

مشاور خانواده – زوج درمانگر

 

پست های پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:

طلاق عاطفی چگونه اتفاق می افتد؟

کودکان طلاق

نیازهای عاطفی ارضا نشده و خیانت

هرگز برای من رخ نخواهد داد.

آیا خیانت علت طلاق است؟

با ما در ارتباط باشید:

آدرس کانال تلگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس اینستاگرام دکتر الهام مبلیان

آدرس رادیو باهم

آدرس وبلاگ شخصی در تبیان

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

👁 84

مشاور خانواده و زوج درمانگر . روانسنج

نظرات

  • Admin bar avatar
    صبا فدایی
    1398-08-01

    مقاله ی مفیدی بود ممنون از شما خسته نباشید.

    5+
  • Admin bar avatar
    فرزین فقیه
    1398-08-01

    خسته نباشید عالی بود

    2+
  • Admin bar avatar
    حورا دهدشتی
    1398-08-03

    خیلی ممنون ازتون بابت مقاله مفید و کاربردیتون.

    2+
  • Admin bar avatar
    حوری دیانی
    1398-08-04

    پرداختن به این موضوع به نظرم لازم بود . ممنون از شما

    2+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!