تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم داستان ازدواج (Marriage story)

28+

تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم داستان ازدواج (Marriage story)

زمان پیشنهادی مطالعه: ۱۵ دقیقه

درباره ی فیلم:

کارگردان: نوآ بامباک

تهیه کننده: نوآ بامباک/ دیوید هیمن

نویسنده: نوآ بامباک
بازیگران: آدام درایور/ اسکارلت جوهانسون/ لورا درن/ ری لیوتا/ مریت ویور/ آلن آلدا

تاریخ انتشار: ۲۰۱۹

مدت: ۱۳۶ دقیقه

ژانر: کمدی – درام

فیلم داستان ازدواج با تحسین جهانی منتقدان همراه بود.

همچنین در زمینه ی فیلم نامه، کارگردانی و عملکرد جوهانسون و درایور مورد ستایش قرار گرفت.

هیئت ملی بازبینی فیلم و مجله ی تایم فیلم داستان ازدواج را جز یکی از ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۹ انتخاب کردند.

خلاصه داستان:

چارلی یک کارگردان تأتر موفق در نیویورک است.

نیکول نیز بازیگری است که شهرتش را از بازی در فیلم نوجوانانه ی درجه دو به دست آورده است.

این دو زوج پس از آشنایی و ازدواج، حالا پس از گذشت چندین سال و با وجود یک پسر بچه ی ۸ ساله تصمیم به طلاق دارند… .فیلم داستان ازدواج

تحلیل شخصی فیلم:

در سکانس های اولیه ی فیلم داستان ازدواج، دیالوگ های چارلی و نیکول را شاهد هستیم که مخاطب را به این فکر می برد که با یک فیلم عاشقانه سر و کار دارد اما طولی نمی کشد که داستان فیلم، ورق می خورد.

در می یابیم که این فیلم، در مورد یک آسیب اجتماعی به نام طلاق است.

در سکانسی، نوشته های نیکول و چارلی، از خصوصیات خوب و توصیف یک دیگر، مارا به فضای ذهنی مثبتی نسبت به زندگی این زوج میبرد که هرکدام ویژگی های خوبی در خود دارند و به حالت مکملی در کنار هم قرار گرفته اند و میتوانیم حس دوست داشتن و تحسین را در نوشته های هردوی آن ها به خوبی دریافت کنیم.

اما اینکه چه شده که کار به این نقطه، یعنی جدایی و درگیری رسیده است، سوالی است که ذهن مخاطب را به خود مشغول میکند و قابل بررسی روانشناختی و اجتماعی در حیطه ی فردی و زناشویی است.

در ابتدا به بررسی شخصیت زوجین می پردازیم:

نیکول :

1) شنونده ی فعال و خوب: که به عقیده ی همسرش چارلی، او گاهی بیش از حد و برای مدت زیادی به حرف های دیگران گوش می دهد.

2) مستقل و توانمند: او مهارت هایی مثل اصلاح موی سر، حتی موهای خود را به خوبی انجام می داد.

همچنین در حرفه ی بازیگری خود، کاملا دقت می نمود و بهترین کار را انجام می داد.

3) دارای کودک درون فعال: او زنی به شدت شاد بود و به عقیده ی همسرش، اگر او در جایی می رقصید، حتی آن کسی که بلد نبود برقصد را نیز به رقص، وادار می کرد.

همچنین او شبانه روز با احساسات کاملا کودکانه، با فرزندش هنری بازی می کرد که دلیل علاقه ی بیشتر هنری به مادرش، این مسئله بود.

4) دارای از خود گذشتگی و فداکاری بیش از حد: که همین مسئله، در آینده باعث به وجود آمدن مشکل در بین این زوج شد.

بر طبق نظر باربارا دی آنجلیس در کتاب رازهایی درباره مردان باید گفت یکی از اشتباهات رایجی که زنها در ارتباط با مردان میکنند اینست که ارزشهایشان را فدای مردی که عاشقش هستند میکنند و آنها را برای دوام یک رابطه ضروری میدانند؛ در صورتیکه پس از جدایی متوجه میشوند ارزشهای شخصی شان چقدر در دوام یک رابطه موثر بوده است و چقدر در افزایش اعتماد به نفسشان نقش مهمی داشته همانطور که در انتهای فیلم شاهد بودیم نیکول حتی قادر به دستیابی به کارگردانی یک فیلم شد در صورتیکه تا زمانیکه با چارلی بود برایش یک بازیگر ساده تلقی میشد.

5) بی نظم: او برعکس توانمندی هایی که داشت، زنی به شدت بی نظم بود و وظایف خود مثل جمع کردن لباس ها، مرتب کردن کابینت، آشپزی و… را انجام نمی داد و این وظایف، بر عهده ی چارلی بود.

6) دارای زبان عشق وقت: او دوست دارد که همسرش، وقت بیشتری برای او بگذارد و حرفه و شغلش را به او ترجیح ندهد.
طبق دیدگاه هالند، می توان نیکول را دارای تیپ شخصیتی اجتماعی، جستجوگر و هنری دانست.

چارلی :

او شخصیتی برعکس نیکول دارد و بصورت مکمل با ویژگی های نیکول می باشد.

1) خود محور: به عقیده ی نیکول، چارلی نمی گذارد که رفتار یا ایده ی کسی، جلوی چیزی که می خواهد را بگیرد.

2) بسیار منظم و مرتب.

3) سریع در انجام هر کار.

4) به شدت احساساتی

5) کمال گرا : او اوج هر چیزی را می خواهد و همیشه دوست دارد برنده باشد.

اصلا روحیه ی باخت ندارد، حتی زمانی که با خانواده بازی فکری انجام می دهد.

می توان دلیل این روحیه ی شکننده و تنفر از باخت را به کودکی او نسبت داد.

او در کودکی در خانواده ای خشن و مبتلا به الکلیسم بزرگ شده که موفقیت زیاد و زندگی راحتی نداشته است و به همین دلیل، همیشه دوست دارد برنده باشد و به اوج هر چیزی برسد تا جبران کودکی اش شود.فیلم داستان ازدواج

6) دارای زبان عشق خدمت: او بیش از هر چیزی به شغلش بها می دهد و موفقیت در شغل را برابر با آسایش خانواده می داند.

7) رک و صریح بودن

طبق نظریه ی هالند، می توان او را دارای تیپ شخصیتی اجتماعی، جستجوگر و قراردادی دانست.

تفاوت ها و ویژگی های شخصیتی، یکی از مهم ترین مسائلی هستند که در تشکیل خانواده و ادامه ی زندگی یک زوج، تاثیر بسیار زیادی دارند و ما در این فیلم، نقش ویژگی های شخصیتی افراد در زندگی زناشویی شان را، به خوبی مشاهده میکنیم.

همانگونه که مشخص است، نیکول و چارلی دارای ویژگی های شخصیتی مقابل و متفاوتی هستند که با وجود این ویژگی ها، آن ها در اول ازدواج، با هم سازش داشته اند.

علاقه ای که در تمام این سالها وجود داشته اما نکته ای که آن دو همواره از آن غافل بوده اند، نیازهای عاطفی طرفین مقابل بوده که منجر به شکل گیری یک بحران عمیق در رابطه شان شده است.

طلاق یکی از دشوارترین اتفاقات زندگی هرانسانی است پایان یک رابطه به دلیل وابستگی های موجود بسیار تلخ است طلاق برای عده ای، حتی از مرگ نزدیکان دشوارتر است زیرا مرگ واقعیت مطلق است و انسان بعد از دوران سوگواری به پذیرش نسبی می رسد.

اما طلاق این چنین نیست فرد تا مدت ها با مسائل عاطفی و مادی و قانونی درگیر است مراحل هیجانی پس از طلاق مشابه مراحل سوگواری است این مراحل عبارتند از:

۱-انکار

۲-خشم

۳-افسردگی

۴-پذیرش

گذراندن این مراحل آرامش نسبی را دربردارد.

هندریکس می گوید که درک زبان های عشق می تواند به درک شریک زندگی کمک کند.

در واقع این زن و شوهر هر دو یکدیگر را دوست داشتند منتها این دوست داشتن را با زبان های متفاوتی بیان می کردند.

یکی دارای زبان عشق خدمت و دیگری وقت بود.

آنها متوجه این موضوع نشدند و در رابطه شان شکست خوردند.

حقیقت این است که اکثر زوج ها دارای زبان های عشق مختلفی هستند اما با یادگیری زبان های عشق هم می توانند یکدیگر را بهتر درک کنند.

کاری که چارلی و نیکول به آن نپرداختند و به رابطه ی آن ها خدشه وارد کرد.

می توان گفت که نیکول به این دلیل، جذب چارلی شده بود چون پدری که دلش می خواست را نداشت و چارلی، نقطه ی مقابل پدر نیکول بود.

یعنی فردی سخت کوش، احساساتی، منظم و مهربان.

به همین دلیل، وجود تفاوت در ویژگی های شخصیتی، از همان اول برای نیکول، قابل توجه بود.

همچنین چارلی، همانطور که گفته شد دارای خانواده ای خشن بود که مبتلا به الکلیسم بودند.

می توان جذب شدن چارلی به سمت نیکول را به این دلیل دانست که نیکول، شخصیتی کاملا متفاوت با خانواده ی چارلی را داشت یعنی فردی مهربان و شاد.

(عامل همانند سازی با والدین را در ازدواج نیز نمیتوان نادیده گرفت.)

فیلم داستان ازدواج

پس از اینکه رابطه چارلی و نیکول با خلأهایی روبرو شد چارلی با مکانیسم جبران وارد رابطه ای با زنی دیگر شد تا نیازهای ارضا نشده خود را ارضا کند و شاید خواست از نیکول انتقام بگیرد.

اگر هردوی آن ها، در زمان مناسب و به وقت خودش، مشکلاتشان، نیاز ها و انتظاراتشان را بیان میکردند و نسبت به یک دیگر انعطاف بیشتری نشان میدادند و تصمیمات مشترک را جایگزین تحمیل تصمیمات تک نفره میکردند، و اگر چارلی، به جای پافشاری و اصرار بر نظرات خودش، نیاز ها و خواسته های نیکول را هم در تصمیم گیری هایش در نظر میگرفت، سرنوشت دیگری برای زندگی مشترکشان رقم میخورد.

-نکته قابل توجه در رابطه با این زوج این بود که آنها واقعاً به یکدیگر علاقمند بودند و یکدیگر را دوست داشتند ولی وقتی خواستند طلاق بگیرند هیچ یک به فکر اصلاح رابطه و اصلاح مشکلات نبودند و فقط به طلاق فکر میکردند.

در صورتیکه اگر کمی مهارت یاد میگرفتند کارشان به طلاق نمیکشید پس باید در امر طلاق مشاورین به این نکته توجه داشته باشند که اگر رابطه ای نیاز به اصلاح دارد ابتدا اصلاح صورت گیرد و بعد به امر طلاق رسیدگی شود.

تاثیر جدایی چارلی و نیکول را می توان بر هنری نیز مشاهده کرد.

فیلم داستان ازدواج

این اتفاق، هنری را دچار افت تحصیلی و لجبازی کرده بود.

طلاق، بر کودکان تاثیر بسیار مخربی دارد.

این فرزند با گذر زمان درکی از با هم بودن و یک رابطه دوتایی را نخواهد داشت.

توصیه می شود تا جایی که ممکن است، به جای طلاق به اصلاح زندگی پرداخته شود.

توصیه می شود که اگر تمام راه های ممکن، امتحان شده و نیاز به طلاق وجود دارد، و خانواده دارای فرزند کوچک هستند که در سن مدرسه می باشد، این طلاق در ایام تعطیلات آن کودک، اتفاق بیفتد تا در روند تحصیلی او اختلالی ایجاد نشود.

همچنین یادمان باشد که طلاق، جدایی زن و شوهر است ولی وظیفه ی پدر و مادری، همچنان وجود دارد.

در نهایت شاید بتوان گفت، بی گناه ترین قربانیان طلاق، فرزندان هستند…!

🏻سخن آخر:عشق در یک نگاه کافی نیست وقتی از زندگی مشترکمان مطمئن نیستیم پدر یا مادر نشویم.

با هم پیش به سوی سلامت روان

تحلیل دیگر فیلم های خارجی و ایرانی:

فیلم قوی سیاه

فیلم جزیره شاتر

فیلم جوکر

فیلم her

فیلم دختر گمشده

فیلم seven

فیلم کتاب سبز

فیلم زندانیان

فیلم بچه های کوچک

فیلم لاک قرمز

فیلم اسرافیل

فیلم کفش هایم کو؟

فیلم آینه های روبه رو

فیلم متری شیش و نیم

همراه ما باشید:

آدرس اینستاگرام دکتر الهام مبلیان 

آدرس کانال تلگرام باهم

آدرس اینستاگرام رادیو باهم

روانشناسی سرگرمی وبلاگ شخصی حورا دهدشتی زاده

معجزه ی روانشناسی وبلاگ شخصی صبا فدایی

پایگاه سلامت روان وبلاگ شصی فرزین فقیه

روانشناسی آسان وبلاگ شخصی مریم امینی تهرانی

 

تحلیل گران:

مریم امینی تهرانیی

فرزین فقیه

حورا دهدشتی

صبا فدایی 

نوشین آقاخانیمرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

 

1175

دانشجوی کارشناسی روانشناسی

نظرات

  • Admin bar avatar
    نوشین آقاخانی
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۴

    بسیار عالی بود. خسته نباشید به همه ی اعضای گروه. به خصوص خانم دهدشتی عزیزم😘🌻

    3+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۵

      خیلی ممنونم، ممنون از این تیم قوی تحلیل فیلم.

      1+
  • Admin bar avatar
    فرزین فقیه
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۴

    خسته نباشید میگم… عالی بود

    2+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۵

      خیلی ممنون از شما

      1+
  • Admin bar avatar
    صبا فدایی
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۴

    بسیار عالی بود خسته نباشید دوستان عزیز خصوصا خانم دهدشتی عزیزم.

    2+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۵

      خیلی ممنونم از خودت که در کنار ما هستی

      1+
      • نرگس زرفشانی
        ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

        زن و مرد نقش خود را در زندگی زناشویی درست اجرا نمیکنن و اگر هرکدام خواسته‌های خود را بیان کنن باعث بوجود اومدن یک سری مشکلات نمیشود

        0
    • الهه مصلحی
      ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

      نظر من اینه که جایی که نیاز های دو نفر دیگه قابل توجه برای طرف مقابل نیست اون رابطه نگران کننده میشه .همینطور که چارلی اصلا به نیاز های نیکول توجه نمی کرد و نیکول نمی تونست اون رو درک کنه وقتی که داشت برای وکیلش خرف می زد و توقعات و انتظارات خودش رو می گفت گفتم کاش به جای اون وکیل این حرفا رو برای چارلی می نوشت یا اینکه صدای ضبط شده ش رو براش می فرستاد چون رو در رو مدام هر کدوم می خوان از خودشون دفاع کنن و کم پیش میاد ما حرف طرف مقابلمون رو بدون قضاوت پیش داوری و دفاع کردن گوش کنیم ! فقط گوش کنیم .یعنی تحمل کنیم .به نظر من قبل از ازدواج اول باید مهارت تحمل رو تمرین کنیم اینکه من تحمل کنم که طرف مقابلم در موردم اینطور فکر کرده تحمل‌کنم که ازم انتظاراتی داره که من از پسشون بر نمیام. و بعد مهارت گفتگو رو یاد بگیریم طوری که به دعوا و بحث منجر نشه یا اگرم میشه یکسری حرف ها بشه واسمون خط قرمز مثلا چارلی به نیکول گفت تو عین مادرتی ! یکی از ممنوعیت ها مقایسه با فرد با خانواده ش هست که به نظرم تاثیر خیلی بدی تو روحیه ی طرف میذاره چون ما معمولا مادر و پدرمون رو نقاط ضعفشون رو کاملا تشخیص می دیم و تلاش می کنیم مثل اون ها نباشیم و وقتی طرفمون این طور بهمون میگه احساس بدی در ما شکل می گیره که ممکنه غیر قابل جبران باشه.

      0
  • Admin bar avatar
    مریم امینی تهرانی
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۴

    خیلی خیلی عالی بود خانم دهدشتی عزیز🌹🌹🌹
    خسته نباشید تیم پر قدرت تحلیل فیلم🙏🙏

    3+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۵

      خیلی ممنونم از شما دوست عزیز❤️

      1+
      • Bayati
        ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

        این فیلم بیشتر حول محور طلاق دور میزند باتوجه به اینکه چارلی ونیکول همدیگر را بسیار دوست دارند وبه فرزند خود علاقمند هستند بک سری مسائلی باعث
        اختلاف ومنجر به طلاق شود
        این مسائل رامیتوان به خودخواهی چارلی و نیکول وعدم درک همدیگر مرتبط دانست
        ۱_نیکول که توسط چارلی به اوجمشهوریت می رسد طلاق رامطرح می کند
        ۲_چارلی فردی بسیار بااستعدادومهربان ودرحال پیشرفت در زمینه شغلی خود است و موقیت همسر را درک نمی کند
        ۳_نیکول وچارلی در حال جدایی هر دو نمی خواهند وارد جدل شوند ولی توسط وکلای خود
        وارد این کشمکش می شوند
        واین طلاق اسیب هایی به همراه
        دارد
        الف_فرو ریزی بنیان خانواده
        ب_ورشکستگی
        ج_مستلزم هزینه فراوان
        د_تاثیر روحی وروانی درکودک

        0
        • Admin bar avatar
          حورا دهدشتی زاده
          ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

          تحلیل خیلی خوب و جالبی بود.

          0
  • Admin bar avatar
    مهناز مرادیان نژاد
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۴

    خیلی فیلم جالبی.
    ممنون از تحلیل خوبتون
    موفق باشید

    1+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۵

      خیلی ممنون از شما که همراه ما هستید.

      1+
  • Admin bar avatar
    مهسان کاظم زاده
    ۱۳۹۸-۱۲-۰۶

    مثل همیشه تحلیل فوق العاده

    1+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۸-۱۲-۰۸

      خیلی ممنونم ازتون دوست عزیز

      1+
      • Admin bar avatar
        مهسان کاظم زاده
        ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

        برای تحلیل فیلم میتونم بگم مهم ترین اشکالش نبودن زن و مرد در نقش درست خودشونه!
        همونجوری که توی فیلم دیدیم نه ازدواجی وجود داره نه زندگی زناشویی!
        حرف طلاق که پیش میاد سرعت همه چی دو برابر میشه در صورتی که نباید اینجوری باشه
        همونظوری که باید زمان زیادی صرف اشنایی قبل از ازدواج کرد برای طلاقم همینطوره
        و…

        0
  • somayehfakoorian
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۵

    تشکر فیلم در مورد طلاق دو انسان غربی است و اصلا فیلم در مورد فرهنگ غربی است و هیچ ربطی به فرهنگ ایران نداره و روند طلاق و پیامدهای بعد از آن در ایران کاملا فرق داره و این نیز باید در نظر گرفته شود و یه فیلم دیالوگ محور هست انکار آمدند یه سری توانایی های هم رو به رخ هم بکشند و بروند به نظر من فیلمی نبود که بتونیم زیاد ازش استفاده کنیم ممنون .

    2+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۵

      بله درسته این فیلم براساس فرهنگ غربی ساخته شده اما این نکته رو نمی تونیم نادیده بگیریم که هر ادمی در هرجای دنیا با یکسری عواطف یکسان وجود دارد که توی شرایط متفاوت اون ها رو بروز می ده، پس نمی تونیم بگیم که ما متفاوت از غرب هستیم و نتونیم که از این تجربیات استفاده کنیم.

      1+
  • mehrnoosh forghani
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۵

    اول از همه بابت تحلیل بسیار خوبتون ممنون و خسته نباشید
    و اینکه اونجای فیلم که هر دو موقع طلاق هیچ سعی برای بهتر شدن رابطه ندارند با اینکه یکدیگر را دوست دارند اما فقط به فکر طلاق هستند جالب بود

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      خیلی ممنونم از مطالعتون

      0
  • kimbb
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

    بنظر من این فیلم بشدت با فرهنگ غرب همخوانی داره و از نظر عموم مردم ایران شخصیت نیکول بشدت زننده است و مناسب یه خانم با همسر و فرزند نیس
    اینم بخاطر همین موضوع ارزش های یک خانم هست
    که وقتی ازدواج میکنه انتظار دارن ارزش های خودشو نادیده بگیره و به ارزشهای جمع خانواده توجه کنه
    بنظر من ما باید به جامعه ایرانی این فیلمو بشدت توصیه کنیم و حتما تحلیل اون روهم بهشون معرفی کنیم که حداقل به مقدار خیلی کم دید افراد رو به زن متاهل تغییر بدیم

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      دقیقاً همینطوره که شما می گید. چون توی جامعه جهان سوم مردم به فکر می کنند که زن باید ارزش های خودشوکنار بزاره و برای حفظ بنیان خانواده مدام از خود گذشتگی کنه اما مرد در این صورت سریع میره خیانت می کنه.

      1+
  • pardistabatabaei
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

    ممنون از فیلم و تحلیل خوبتون.
    خیلی برام جالب بود که انقدر به هم علاقه داشتن اما میخواستن طلاق بگیرن.همیشه فکر میکردم کسایی که حرف از طلاق میزنن دیگه از هم متنفر شدن و هیچ علاقه ای به هم ندارن.
    به نظر من یه رکن اساسی تو زندگی مشترک از خود گذشتگیه.و اینکه طرفین راحت احساساتشون رو برای هم بازگو کنن.
    این که با نرمی و مهربونی خواسته ها و حس هایی رو که داری برای طرف مقابل شرح بدی باعث میشه اونم خیلی نرم بشه.
    و اینکه تازه این خانواده یه فرزند داره که مسئولیت طرفین رو هزار برابر میکنه
    پس نباید خودخواهانه برخورد کرد و باید به آسیب هایی که تصمیمشون میزنه هم توجه کنن.
    حس میکنم انقدر حرفاشونو ریختن توی خودشون که تبدیل به یه غولی شده که دیگه از پسش بر نمیان.اما اگه راحت از اول خواسته هاشون و نیازهاشون رو به زبون میوردن و به نیاز ها و عواطف هم احترام میذاشتن کار به اینجا نمیکشید.

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      دقیقا اگر هر خواسته ای به موقع بیان بشه و طرفین شفاف احساساتشان را بیان کنند خیلی از مشکلتان کلا به وجود نمیان.

      0
  • فاطمه صادقی
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

    برای زندگی مشترک باید قبل از هرچیز شناخت به اندازه کافی وجو داشته باشد نیکول و چارلی شناختی درمورد علایق وخواسته های خود نداشتند هیچ موقع نمیتونستن یه گفت و گو مناسب داشته باشند درعین حال که همدیگر را دوست داشتند اما شیوه درست ارتباط با یکدیگر رابلد نبودن در دوران کودکی اسیب هایی دیدن که قبل از اینکه ان مشکل رو با خودشون حل کنند ازدواج کردن و همون مشکلات باعث شد نه تنها زندگی یکدیگر بلکه زندگی فرزند خود رو خراب کنن

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      اول از همه چیز شناخت خود فرد از خودش در هرچیزی از همه چیز مهم تر است.

      0
  • Samie
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۶

    دیدن از هم پاشیدن شخصیت چارلی با بازی درایور از درون و در همان حین شخصیت نیکول با بازی جوهانسون که اعتمادبه‌نفسش را بالا می‌برد، تماشاگر را به خوبی جذب می‌کند.
    این زوج بیشتر از آن که بخواهند از هم جدا شوند، مدام در دام عادات زندگی قبلی خودگیر می افتند (به عنوان مثال نیکول همچنان بارها طی مراحل جدایی چارلی را از روی عادت عزیزم صدا می زند و خود نیز از این بابت کلافه می‌شود)
    مشکلات نیکول و چارلی در فیلم به شکلی ظریف قابل حل شدن طرح شده اند تا نشان دهد این دو با از دست دادن فرصت های فراوانی که رابطه به وسیله ی آنها می توانست احیا شود به فاصله گرفتن از هم مشغولند
    همچنین فیلم در دل خود تاثیرات تبعیض آمیز اجتماعی میان زن و مرد را در روند دادرسی مطرح می کند. جایی که وکیل نیکول به او می گوید کسی از مردها انتظار کامل بودن ندارد اما اگر تو زن کاملی نباشی در روند طلاق شکست خواهی خورد.
    در کل فیلم، (داستان ازدواج) فیلمی سرگرم کننده، دردناک و احساسی است که حول انسانیت و قضاوت می چرخد، و سازنده این فیلم نشان می دهد که می تواند زندگی را با تمامی جزئیات و پیچیدگی اش نشان دهد و در این حین موشکافانه چگونگی رفتار امروزه جوامع را به نمایش بگذارد. فیلمی درباره طلاق است؛ اینکه طلاق چطور اتفاق می افتد، چه معنی دارد، و عواقب بزرگتر آن چیست

    1+
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      وقتی مشکلات مثل سنگ ریزه های کوچیک به مرور روی هم جمع شوند دیگه به راحتی قابل حل نیستند.تحلیل خیلی خوبی داشتین از فیلم.

      0
  • Admin bar avatar
    نوشین عسگری زاده
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    خسته نباشید به تیم تحلیل فیلم، ممنون، عالی بود.
    طلاق را باید جدی گرفت، آسیب هایی که به کودک میزنه و همین طور مشکلاتی که ممکنه بعدا پیش بیاد در جامعه برای اون کودک، و اینکه قبل از اطمینان رابطه بچه دار شدن آسیب زا خواهد بود نه تنها مشکلات رو حل نمیکنه تازه مشکلاتی رو برا کودک اضافه میکنه.

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      دقیقا همین طوره به هر چیزی باید به موقع رسیدگی کرد.

      0
  • ایران نژاد علی
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    در این فیلم هر دو طرف زن و مرد حق دارند و اشتباه می‌کنند بخاطر اینکه آسیب‌دیده هستند. رنج و خشم دو طرف زمانی درونی است که به نقطه ی جوش نرسند ووقتی که به نقطه جوش برسند حرف های که به یکدیگر میزنند بخش های ناامن و درونی هر فرد هست که مشخص میشود که این حرف ها قابل پس گرفتن نیست. در کل میتوان گفت که ازدواج یک موضوع شکننده و استرس زا است که بدون رسیدگی مناسب میتوان به راحتی نابود شود و بهترین راه درمان این است که زخم های خود را درمان کنید و به زندگی ادامه دهید چون همین زخم ها و مشکلات کوچک هستند که باعث بوجود آمدن مشکلات عمیق و بزرگ میشود

    0
    • Admin bar avatar
      حورا دهدشتی زاده
      ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

      دقیقا همینطوره. اگر به زخمی به موقع رسیدگی نشوند موجب عفونت و نابودی می شود. دقیقا این قضیه در ازدواج هم اتفاق می افتد.

      0
  • سمانه ابوشهاب
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    توی این فیلم نشون داد با وجود اختلاف بین دو زوج اما اونها به خصوص نیکول نسبت به همسرش واقع بین بود و ویژگی های مثبتش رو ناده نگرفت.
    با وجود اختلاف و طلاق اما ارتباطشون بعد از طلاق با هم بسیار محترمانه بود
    نیکول عادت داشت که بی نقص باشه. در حرفه، در همسری و در مادری و شاید این ویژگی به دلیل کمالطلبی خود نیکول و یا وسواسی بودن چارلز ایجاد شده باشه.
    چالز مدیر یک شرکت بازیگری و یک کارگردان موفق است. به گفته نیکول او بسیار نکته سنج و منظم است و یکی از دلایلی که نیکول را وادار به جدا شدن از چارلز کرد همین بود. اینکه چارلز خود رای هست و خیلی به جزییات توجه میکند و اصلن نظر افرادی که ماجرا بهشون مربوط هست رو نمیپرسه
    چارلز خیانت جنسی رو با این موضوع که تو یکسال گذشته همسرش بهش توجه نکرده توجیه کرد و حق خودش میدونست
    نکته مثبت رابطه چارلز و نیکول این بود که اختلافات و جر و بحث هاشون دو نفره بود و بچشون رو درگیر نکردن

    0
  • M.muhebat
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    محدثه موهبت:جدای هر چیز دیالوگای این فیلم واقعا زیباست،گاهی این گونه با خشم..که اشک در چشم بیننده حلقه میزنه..
    این فیلم ترکیب زیبایی از عشق و دلشکستگی است ک ما رو با لذت و حس همدردی همراه میکنه..

    0
  • parisa sharifi
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    این فیلم بیشتر درمورد طلاق هست و به نظر من نیکول و‌چارلی به این دلیل همدیگرو انتخاب کردن که کمبود هایی که در دوران کودکی داشتن جبران کنند و به شناخت کافی از همدیگه نرسیده بودن و نسبت به علاقه ها و خواسته های خودشون اگاهی نداشتن و روش درست ارتباط برقرار کردن باهمدیگه رو هم بلد نبودن و هیچوقت درمورد مشکلات و نیاز هایی که داشتن باهم صحبت نکرده بودن اگر صحبت کرده بودن تصمیمات دو نفره رو جایگزین تصمیمات تک نفره میکردند هیچوقت زندگیشون به طلاق منجر نمیشد ولی اون ها به جای برطرف کردن و اصلاح رابطشون تصمیم به طلاق گرفتن و‌در زمان طلاق میخواستن این رابطه با ارامش تموم بشه ولی وجود وکیل هاباعث ایجاد جنگ بین اون دونفر شد و طلاق لطمه زیادی به فرزندشون هنری وارد کرد و باعث لجبازی و‌افت تحصیلی اون شد

    0
  • Marziyeh nazari
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۷

    این فیلم بر حسب زندگی غرب گرایان ساخته شده،که خیلی راحت حرف طلاق را میزنند بدون اینکه اندیشه ای داشته باشند.
    از خودشون اگاهی کافی ندارند،ارتباط با یکدیگر نمیتوانند برقرار کنند و هزاران مشکل دیگه که خود اینا منجر به طلاق میشه.
    و اینکه باید از رابطه مطمئن شد و بچه دار شد در غیر این صورت اسیب جدی وارد میکنه و بچه هم قربانی این رابطه میشه،خیلی ها ممکن بگند بچه که بیاد اوضاع زندگی درست میشه ولی این گونه نیست و باید از همه چیز رابطه و خود افراد مطمئن شد و بچه بیاد.

    0
  • ياسمن آقابابايي
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۸

    با سلام و ممنون بابت تحلیل خوبتون
    نکته ای که بسیار توجه من رو در این فیلم به خودش جلب کرد این هستش که نیکول با توجه به فعالیت های کاری چارلی عاشق او شده در صورتی که به این نکته توجه نکرده که آیا برای یک زندگی مشترک فرد مناسبی هست یا نه
    و همین اشتباه را دوباره در فرزند آوری هم تکرار کرده؛ بدون اینکه اطلاع داشته باشند که آیا چارلی ویژگی های یک پدر خوب رو دارد یا خیر اقدام به آوردن فرزند کردن و یک نفر دیگر را هم به این زندگی آشفته اضاف کرده اند!

    0
  • ياسمن آقابابايي
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۸

    این دو نفر باهم ازدواج کردن چون به هم علاقه داشتن و شاید مهمتر از اون مکمل همدیگه تو حرف هاشون بودن و این ازدواج انقد از لحاظ عاطفی و کاری واسشون هیجان انگیز به نظر میرسید ک حتی وقتی برای شناخت همدیگه صرف نکردند و بدون شناخت عمیق از همدیگه و اینکه آیا میتونن این شخصیت همدیگه رو تحمل کنن با هم وارد زندگی زناشویی شدن( یا حتی به تعبیر خود چارلی ازدواج واسه چارلی زود بود آخه هنوز تو دهه بیست زندگیش بود) پس میتونیم اینطور بگیم ک یه ازدواج کاااملا هیجانی و البته نوعی معاهده کاری و شغلی رو داشتند.
    و اما با گذشت زمان کمی از ازدواجشون نیکول متوجه میشه ک زندگی زناشوییشون مورد توجه نیست و در شراکت شغلیشون هم متوقف شده و هیچ رشدی نمیکنه ولی همچناان از رشد همسرش و اینکه خودش باعث رشد همسرش میشه خرسند بوده و به تنهایی تصمیم به بچه دار شدن میگیره چیزی ک شاید چارلی هنوز واسش برنامه‌ای نداشته و عملا در مقابل عمل انجام شده قرار میگیره، و اما نیکول بعد از به دنیا اومدن بچه بیشتر به حاشیه میره و موفقیت های شغلی تماما به اسم چارلی تموم‌میشه! بدون اینکه حتی خود چارلی هم نیکول رو ببینه و از نقشی ک توی زندگی و شغل مشترکشون داره قدردانی کنه پس نیکول دیگه از فداکاری خسته میشه و به فکر طلب سهمش میوفته ولی اشتباهی ک میکنه همچنان حاضر به صحبت کردن ریز ب ریز راجع به مشکلاتشون نیس حتی زمانی ک متوجه خیانت همسرش میشه( جرات مواجهه با مشکلات رو نداره) پس علی رغم عشق و علاقه‌ای ک همچنان به چارلی و زندگیشون داره ولی تصمیم به جدایی میگیره و چارلی هم منفعلانه میپذیره هر دو از مواجهه با مشکل فرار کردن در صورتی ک میتونست به این شکل باشه ک نیکول اولین باری ک احساس کرده نادیده گرفته شده چارلی رو به گفتگو دعوت کنه و درباره مشکلشون گفتگو کنن، اکثر گفتگوهای این زوج به دو دسته تقسیم میشد یا پیرامون شغل و حرفه مشترکشون بود یا پیرامون پسرشون هنری، و تقریبا میشه گفت درباره خودشون هییچ گفتگوی مثبتی نبود و دلیلشم شاید بشه تو یه الگوی تکراری دونست ک نیکول معتقده چارلی خودش باید بدونه ک بهش توجه کنه و چارلی هم اصلا متوجه وجود هیچ مشکلی نیس چون شکایتی از جانب زنش نمیبینه( خودش باید بدونه و بگه چی شده) و حتی اشکالی ک در بعد از طلاق وجود داشت اینکه اونها

    0
  • راضيه مطيعي
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۸

    بر اساس نظریه کارن همورناى براى کودکان
    با والدین ناسالم از لحاظ رفتارى اضطرابى حاصل مى شود به نام اضطراب بنیادى که مى تواند انها را به سمت استفاده از مکانیسم هاى دفاعى سوق دهد که تاحد زیادى شخصیت آنها را در بزرگسالى رقم میزند نیکول وچارلى نیز از این امر مستثنى نبودند هر دو از مکانیسم دفاعى محبت به صورت مشترک با میزان متفاوت بهره مى بردند ولى در مکانیسم دفاعى سلطه پذیرى نیکول پیش گام تر وچارلى در مکانیسم دفاعى قدرت خونمایى بیشتر مى کرد وهمین تفاوت نقطه عطف آغاز رابطه آنها در سن پایین وبامعیار هاى حاصل از زندگى ناموفق والدینشان شد وهمانگونه که شاهد بودید
    رابطه اى که فارغ از ملاکهاى درست براى توازن شناختى بود شکل گرفت . عشق واحترام ومکمل بودن اولیه زوجین تبدیل به یک زندگى مسالمت آمیزبدون هیجان وخود واقعى اشان مبدل گشت بالاخص براى زوجه ،که موجب نارضایتى زوجین شد و آنها را با تعارض دورى نزدیکى (لوین )در فضاى زندگى اشان مواجه گرداند یعنى به حفظ زندگى مشترکشان علاقمند هستند ولى ماندن در این رابطه مستلزم نادید گرفتن علایق وشغل مورد دلخواه وپیشرفتشان است و این تعارض ناخوشایند و تشویش آوربود که نهایتاً وارد پروسه طلاق شدند . در این حین عدم پذیرش یک مشاور متخصص خانوادگى وآشنایى با افراد متخصص در حیطه وکالت که مخرب ترین افراد مى توانستند باشند براى بقا رابطه آنها نقطه هاى تاریک ترى هویدا شد که با اینکه مورد قبول هر دو زوج نبود لیکن عدم درک مقابل و نادیده گرفتن احساسات و ارزش هاى یکدیگر باز روند طلاق را تسریع تر کرد و فرزند انها علیرغم تلاش والدینش براى والدین خوب بودن ، به سرنوشت خود والدینش دچار شد . در خاتمه باید گفت اگر چه پروسه طلاق آنها را دستخوش جریاناتى کرد که ناخوشایند بود و فروپاشى خانواده را بهمراه داشت لیکن باعث تبلور و شکوفایى استعداد هاو توانمندى هاى ذاتى و نهفته هر یک از آنها شد .

    0
  • راضيه مطيعي
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۸

    براساس نظریه کارن هورنای برای کودکان با والدینی ناسالم از لحاظ رفتاری ،اضطرابی حاصل می شود به نام اضطراب بنیادی که می تواند آنها را به سمت استفاده از مکانیسم های دفاعی سوق دهد که تا حد زیادی شخصیت آنها را در بزرگسالی رقم میزند .نیکول و چارلی نیز از این امر مستثنی نبودند هر دو از مکانیسم دفاعی محبت هورنای به صورت مشترک با میزان متفاوت بهره می بردند ولی در مکانیسم دفاعی سلطه پذیری نیکول پیش گام تر و چارلی در مکانیسم دفاعی قدرت خودنمایی بیشتر میکرد که این تا حدودی نیز می تواند حاصل از جبر اجتماعی هم باشد واین تفاروت آغاز رابطه آنها در سن پایین با معیارهای حاصل از زندگی ناموفق والدینشان شد و همانگونه که شاهد بودید رابطه ای که فارق از ملاکهای درست برای توازن شناختی شکل گرفت . عشق و احترام و مکمل بودن اولیه زوجین تبدیل به یک زندگی مسالمت آمیز بدون هیجان و خود واقعی اشان مبدل گشت بالاخص برای زوجه که موجب نارضایتی زوجین شد و آنها را با تعارض دوری نزدیکی (لوین) در فضای زندگی اشان مواجه گرداند یعنی به حفظ زندگی مشترکشان علاقمند هستند ولی ماندن دراین رابطه مستلزم نادیده گرفتن علایق و شغل مورد دلخواه و پیشرفتشان است و این تعارض ناخوشایند موجب تشویش بود که نهایتان وارد پروسه طلاق شدند. در حین عدم پذیرش یک مشاور متخصص خانوادگی و آشنایی با افراد متخصص در حیطه وکالت که مخرب ترین افراد میتوانستند باشند برای بقاء رابطه آنها نقطه های تاریک تری هویدا شد که با اینکه مورد قبول هر دو زوج نبود لیکن عدم درک متقابل و نادیده گرفتن احساسات و ارزشهای یکدیگر باز روند طلاق را تسریع تر کرد و فرزند آنها علیرغم تلاش والدینش برای والدینی خوب بودن به سرنوشت خود والدینش دچار شد. در خاتمه ناگفته نماند اگر چه پروسه طلاق آنها را دستخوش جریاناتی کرد که ناخوشایند بود و فروپاشی خانواده را بهمراه داشت لیکن باعث تبلور و شکوفایی استعدادها و توانمندیهای ذاتی و نهفته هریک از آنها شد.

    0
  • Admin bar avatar
    غزاله بهدادفر
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۹

    متاسفانه این زوج با اینکه هم دیگر رو دوست داشتن اما هیچکدوم حاضر به اصلاح مشکلات خودشون و ترمیم رابطه نشدند و به قدری پافشاری بر طلاق داشتن که نسبت به دوست داشتن یکدیگر هم دچار شک و ابهام بودند سکانس اخر فیلم زمانی ک چارلی نوشته ی نیکول راجع به خودش رو میخونه تازه متوجه اون عشق فراموش شده میشه …
    چارلی انقدر کنترل گر بود که نیکول به کلی استعداد ها و علایق خودش رو فراموش کرده بود و بعد از جدایی تازه متوجه شد که چقدر از خودش غافل بوده .
    مشکلی که در بیشتر روابط زوجین وجود داره همین نادیده گرفتن خواسته های خود و پذیرفتن خواسته های طرف مقابل هست با این دیدگاه که من فداکاری میکنم تا این رابطه حفظ بشه اما مشکل اینجاست که انقدر خودش رو فدای یک رابطه میکنه که کم کم به جای احساس رضایت از اون رابطه ، رابطه براش رابطه ای زجر آور میشه. چون میبینه در رابطه ایه که تنها خودش داره فدا میشه درصورتی ک طرف مقابل دست از خاسته های خودش بر نداشته

    0
  • nafise jwyrh
    ۱۳۹۹-۰۱-۱۹

    باسلام خسته نباشید خدمت شما .به عقیده همسر چارلی گاهی بیش از حد برای مدت زیادی به حرف های دیگران گوش می دهد واین امر باعث میشود که توی زندگی از تصمیم گیری درست دور شود۲- از خودگذشتگی بیش ازحدو اگر هردو اینها به کودکشان و اینده ای که پیش روی کودک است فکر میکردن کمی در امر صلاقو سعی در بر ظرف کردن مشکلات خودشان میکردن وبه نظر من چارلی انقدر کنترل گربود که نیکول به کلی استعداد هایش و علایق خودش رو فراموش کرده بود و بعد از جدایی فهمید که چه قدر از خودش غافل شده است و به نظر من ازدواجشان کاملا هیجانی ئ البته نوعی معاهده کاری و شغلی رو داشتند

    0
  • mahshid
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۰

    سلام.نکته جالبی ک نظر منو به خودش جلب کرد اینکه چارلی و نیکول تنها دوست داشتن را مدنظر قرار دادند و ازدواج کردند و ازدواج ان ها یک تصمیم احساسی و هیجانی بود نکته مهم اینکه ان ها بدون اینکه بخواهند همدیگر را باور کنند بشناسند بپذیرند و کنار بیان صاحب فرزند شدند.همچین مواقعی تا ادم بیاد به خودش بجنبه میبینه خیلی دیر شده چه بسا که دیگه ان ها به بن بست رسیدند و به فکر طلاق افتاده بودند درصورتی که راه حل مناسبی برای زندگی ان ها نبود و به فکر بهتر شدن رابطه فکر نکردند وتنها طلاق را راه و چاره میدیدن.طلاق به شدت روی فرزند تاثیر مخرب دارد به خصوص فرزند نوجوان و محصل…اسیب زا ترین فرزندان،فرزندان طلاق هستند…

    0
  • mahshid mayahi
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۰

    با سلام.به نظر من چارلی و نیکول یک ازدواج هیجانی و احساسی و معاهده شغلی را شروع کردند که در این ازدواج نیکول بخاطر فداکاری و گذشت بیش از حدش از خودش و خواسته هایش غافل شده بود..ان ها بدون اینکه همدیگر را عمیقا بشناسند و از خواسته ها و نیاز های یکدیگر در زندگی زناشویی مطلع شوند باهم ازدواج کردند.
    و نکته مورد توجه این بود که وقتی تصمیم به طلاق گرفتن هیچ یک از ان ها به فکر بهبود رابطه نبودو تنها فکر طلاق در سرشون بود..
    در اینگونه ازدواج ها بچه دار شدن راه حل مناسبی برای بهبود رابطه نیست بلکه اول باید به بک شناخت کامل و جامع از خودشون و طرف مقابلشون داشته باشن.اسیب پذیر ترین فرزندان،فرزندان طلاق هستند به خصوص که اگر نوجوان و محصل باشند..

    0
  • Farid manouchehry
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۰

    برای تحلیل این فیلم شاید بهتر باشه اول نگاهی به فیلم seven ساخته ی david fincher کرد ، که در باره ی هفت گناه کبیره صحبت می کرد. که در فیلم داستان ازدواج یا بهتره بگیم داستان طلاق گناه حسادت داخلش بسیار مشهوده. نیکول خام ۱۹ ۲۰ ساله که درگیر عشق به چارلی میشه بدون در نظر گرفتن شرایط حرفه ی خودشو که توی اون سالا در اوج کار خودش بود رها میکنه و به تمام موقعیتا پشت پا میزنه تا با چارلی زندگی کنه.سال ها میگذره از اون عشق آتشین گذر میکنن.بیشتر ضعف های دو طرف آشگار میشه ، بیشتر به موقعیت خودشون اهمیت میدن. و شاید فکر میکنن که چه چیزایی که به دست نیاوردن یا از دست دادن.
    نیکول که از عرش شهرت به فرش رسیده به این پی میبره که در این سالها خودش رو وقف شوهرش کرده تا امروز به قله ی موفقیت برسه.اما بودن با شوهرش سد راه پیشرفتش شده و اینجاست که به موقعیت شوهرش حسادت میکنه. تازه قول های شوهرش مثل زندگی در los angeles براش بولد میشه کم کم در رابطه با شوهرش افسرده میشه توجهاتش نسبت به همسرش کم میشه وچارلی که در تمام این مدت با کمک نیکول به این موفقیت ها رسیده در نهایت به همسرش خیانت میکنه. شاید بزرگترین مشکل چارلی بی اعتنایی به همسرش بود و تا زمانیکه نیکول درخواست طلاق نداد هم توجهی بهش نداشت.
    شاید اگر نیکول زودتر خواسته هاش رو بروز میداد و خودشو وقف کامل به شوهرش نمیکرد و از طرفی شوهرش هم توجه بیشتری بهش داشت این رابطه هیچوقت به نقطه ی انزجار و فروپاشی نمیرسید.ولی دو طرف زمانی به خودشون اومدن که دیگه دیر بود.مهمترین قسمت این داستان تلاش دو طرف برای خوردن کمترین آسیب به هنری ۸ ساله بود و نکته ی جالب پیگیری های سفت و سخت مراجع قانونی برای وارد شدن کمترین آسیب به کودکه.کما اینکه در کشور خودمون اصلا چنین چیزایی وجود خارجی نداره. در نهایت میشه گفت داستان ازدواج ، داستان زوال تدریجی یک عشق رو نشون میده که شاید اگر یکی از دو طرف ایثار بیش از حد و طرف دیگر خودخواهی بیش از حد نداشتن و حد تعادل رو رعایت میکردن ، الان تبدیل به داستان طلاق نمیشد.متشکرم از سایت خوبتون و تحلیل خوبتون

    0
  • Maryam abbasi
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۱

    باسلام
    این فیلم راجع به طلاق زوجین هست، بنامهای چارلی ونیکول
    چارلی کارگردان تئاتر هست ونیکول بازیگر هست
    در اول فیلم متوجه میشیم که نیکول شونده خوبی هست وممکنه ساعتها به حرفهای دیگران گوش بدهد اوزنی فعال وشاد دارای کودک درون فعالی هست ودرحرفه خودش دقت وتوجه بالایی دارد، ولی درامور خانه خیلی بی نظم هست وبه اموری که یه زن درخانه انجام میدهد رسیدگی نمیکند ( نشستن ظرفها ولباسهاوبازگذاشتن درب کابینت ها) دارای شخصیتی هنری وجستجوگری هست
    اون دوست دارد چارلی وقت بیشتری را با اون بگذراند
    چارلی اجازه نمیدهد ایده های دیگران جلوی پیشرفت او را بگیردوکارهایش راحت با نظم انجام میدهد اون دوست دارد همیشه موفق وبرنده باشدوتمام تلاشش را انجام میدهد که برنده باشدلازم به ذکر استاد که چارلی در خانواده الکلیسم وخشن بزرگ شده وکودکی خوبی نداشته وهمین موضوع باعث میشه که اون تلاشش را زیاد کند وبه کارش اهمیت وموفقیتش درحیطه کاری اهمیت فراوانی میدهد
    آنها بدون هیچ شناختی ازهمدیگر باهم هیجانی را تجربه میکنند وبه هم علاقه مند میشوند نیکول که نقش خودش رو درکار کم رنگ میبینه میخواد یکم از کار فاصله بگیره وبه خانواده اش رسیدگی کند وتصمیم میگیرد باردار شود ووظایف مادریش راحت به خوبی انجام دهد
    بعد از گذشت زمانی با چارلی درزندگیشون به مشکل برمیخورند وتصمیم میگیرند ازهم جدا شوندواینجا بچه قربانی طلاق میشود
    دچار افت تحصیل میشود ،یه سکانسی ازفیلم چارلی برای صحبت به خانه مادر نیکول می آید که باهم صحبت کنند ودرآنجا متوجه میشیم که هنری پسرشان در دفع ادرار ومدفوع دچار مشکل شده وروزهای زیادی خودش رو نگه میدارد
    دراینجا کاملا میبینیم که هنری دچار استرس واضطراب ناشی از طلاق والدین شده ودر تحصیل اوهم اثر گذاشته
    به نظر من دلیل جدایی این زوج ریشه درکودکی آنها داشته وباید ریشه یابی شود وازنظر روانشناختی بررسی شود شاید بتوانیم جلوی طلاق اینگونه زوجهایی که همدیگر را دوست دارند ولی آگاهی ندارند گرفته بشود

    0
  • مریم مختاری
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۳

    موضوعی که نظر من را جلب کرد این بود که این دو خیلی سریع بدون اینکه در مورد مشکلاتشان باهم حرف بزنند تصمیم به طلاق گرفتند.حتی نیکول در جلسه ی مشاوره هم از خواندن مطالبی که نوشته بود خودداری کرد.شاید راه های دیگری هم وجود داشت.
    و اینکه چارلی در دورانی که بانیکول به مشکل برخورده وارد رابطه بافرد دیگرشده!
    اما سبک جدایی این دو و ارتباط دوستانه میان آنها میتواند تاحدودی از آسیبی که هنری از طلاق متحمل شده بکاهد.

    0
  • maedees
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۳

    ابتدای فیلم هردو در حال بازگو کردن ویژگی های طرف مقابل اند که نشان می دهد نیکول بازیگر موفق و زن مستقلی است که وقت زیادی برای پسرش میگذارد و از خواسته هایش به خاطر چارلی چشم پوشی کرده است و چارلی را فردی نشان داد که به شغلش خیلی اهمیت می دهد و برخی کارهایش وابسته به نیکول است و علاقه ی چارلی و نیکول را نشان می دهد که به خطر برخی مسائل به طلاق کشیده شد خیانت چارلی و نیکول هم جزو قسمت هایی از فیلم بود که شاید نیکول به خاطر انتقام خیانت چارلی ان کار را کرد مسئله های متفاوت مشاجره ها را نشان داد که مثلا چارلی به خواسته های نیکول بی توجهی میکرد مثل زندگی در لس انجلس یا ان که او را سرکوب می کرد و میگفت به جای کارگردانی فقط بازیگری کند که بعد از طلاق نشان داده شد نیکول پیشرفت کرده و خواسته هایی که در طول ازدواج انجام نمیداد را انجام داده و فیلمی را کارگردانی کرده و از دیگر مشکلات این بود که نیکول احساس میکرد چارلی به او کم توجهی می کند از دیگر چیزها که شاهد ان بودیم عدم تلاش طرفین حین طلاق برای بهبود رابطه یشان علی رغم ان که یکدیگر را هنوز دوست داشتند بود همچنین ان ها میخواستند بدون مشاجره طلاق بگیرند اما با گرفتن وکیل به مشاجره منجر شد در این بین اسیب های طلاق روی پسر ۸ ساله را هم شاهد بودیم که هنری لجباز و دچار دوگانگی شده بود

    0
  • Hamidreza khaneoaza
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۳

    به نظر من این فیلم نشان دهنده اینه که علاقه بین دو طرفین نمبتونه یک زندکی مشترک خوب رو تضمین کنه و توی بسیاری از ویژگیهای اخلاقی نیکول و چارلی کاملا متضاد هم‌بودن و اصلا نمیتونستن به تفاهم‌برسن و هر کدوم عشق و علاقه به یکدیگر رو یه جور بروز میدادن و هر دو به نظرم بجای اینکه اینقدر به حرف وکیلاشون گوش بدن چه بهتر بود هر دو یک مشاور هم داشتن ولی در کل به نظرم طلاق راه حل این دو نفر متضاد بود که یکی دنبال عشق و علاقه در زندگی و یکی به دنبال موفقیت و ساختن اینده خوب برای خانوادش بود به نظرم بر عکس فیلمای ایرانی که اخرش به طلاق ختم‌نمیشه چه خوب شد که طلاق گرفتن و نشون داد خیلی اوقات حل شدنی نیست خیلی چیزا در کل خیلی با هم متفاوت بودن و وارد شدن به زندگی مشترک بخاطر جبران مشکلات کودکیشون بود وگرنه ۲ تا ادم متضاد نباید به ازدواج و حداقل به فرزند اوری اونم اینجور که همو نشناختن برسن ولی در نهایت ضرر اصلی متوجه بچهای طلاق میشود

    0
  • ali asili
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۴

    در این فیلم چارلی و نیکول فقط بخاطر اینکه همدیگرو دوست داشتند فقط احساسات و هیجانات رو مبنا قرار دادند و بدون تفکر وارد زندگی مشترک شدند و شناخت کافی و درک درستی از خصوصیات مثبت و منفی همدیگر نداشتند و خب برای همین همدیگرو درک نمیکردند و رفته رفته مشکلات در رابطشون زیاد میشه و بدون اینکه عیوب رابطشون رو از بین ببرند بچه دار می شوند و این بزرگترین اشتباهشون بود و بعد از ی مدت بدون تفکر و عجله و همینطور آینده نگری که ممکنه چ مشکلاتی پیش بیاد تصمیم به طلاق میگیرند و خب با طلاق گرفتن گرفتن نه تنها مشکلی حل نشد بلکه فرزند انها شدیدترین اسیب رو میبیند که دیگر خونواده مستحکم و منظمی ندارد که به آنها تکیه کند

    0
  • Nadia
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۴

    نیکول وچارلی دارای ویژگی‌های شخصیتی متفاوتی هستندوعدم توجه به نیازهای عاطفی طرفین منجربه اینجادمشکل هاوبحرانهای عمیق دررابطه شان شده است ومشخص است که این زوجین یکدیگررادوست دارندامابازبانهای متفاوتی این عشق و دوست داشتن را بیان میکنن نیکول فردی مهربان وشادبودوچارلی فردی سخت کوش و احساساتی و مهربان و منظم بوده است و این دو به همین خاطر به یکدیگروابسته شدند اما چون یکدیگررادرک نمی کردند باعث شد چارلی به سمت خانم دیگری بروددرحالیکه بایدنزدمشاورمیرفتندومشکلشان راحل میکردند و رفتارشان رااصلاح میکردندطلاق بدترین اتفاقی است که فرزندانراتجربه کند به همین دلیل هنری پس از جدایی و طلاق پدرومادرش فردی لجباز شد ودچارافت تحصیلی شده است طلاق تاثیربسیارمخربی برکودکان داردوپدرومادربایدسخت تلاش کنند که تامیتوانندمشکلات راحل کنند یا درصورت جدایی و طلاق همچنان پدرومادرفرزندباقی بمانند نگذارندفرزند آسیب زیادی ببیند .

    0
  • mahshidfarzanefard
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۴

    این فیلم داستان زن و شوهری را نشان میدهد که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند ولی به مرور زمان حاضر به طلاق شده اند.
    اما واقعا چرا در بیشتر اوقات این قبیل روابظ را مشاهده می کنیم؟
    زمانیکه دو زوج با تیپ های شخصی متفاوت عاشق یکدیگر می شوند و شروع به اغاز زندگی مشترک می کنند باید مهارت های لازم برای حفظ رابطه و عشق خود فرا بگیرند ، همچنین زمانیکه از شریک زندگی خود مطمئن نشده ایم صاحب فرزند نشویم چرا که اگر روزی به طلاق رسیدیم این فرزندان هستند که مظلوم ترین قربانیان طلاق هستند که طلاق نه تنها در روحیه ی انها بلکه بر وضعیت تحصیلی ، اجتماعی فرزندان تاثیر بسزایی دارد.
    در این فیلم چارلی به جای حل کردن مشکلش با نیکول سعی در جبران نیازهای خود با زن دیگری دارد، درصورتیکه اگر با نیکول در زمان مناسب شروع به صحبت میکرد و دوطرف خواسته ها و انتظاراتشان را بیان میکردند رابطه ی عاشقانه ی انها به طلاق منجر نمیشد.
    اما در بیشتر زوجین ما شاهد این هستیم زمانیکه به کوچکترین مشکلی می خورند تنها راه حل انها طلاق است و هیچکدام از انها به اصلاح رابطه نیست، درصورتیکه طلاق باید در مرحله اخر به کار رود زمانی که دیگر کاری نمیشود انجام داد.
    برای حفظ یک رابطه ی عاشقانه صحبت کردن منطقی در زمان مناسب / وقت گذشتن برای یکدیگر/ بیان خواسته هاو نظرات/ همدلی و….. نیاز است.
    و در اخر اگر روزی رابطه ی عاشقانه ما رو به ویرانی رفت سعی در اصلاح ان داشته باشیم نه جدایی !

    0
  • شميم كاظمي
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۴

    در این فیلم نیکول شخصیتی داره که به شدت دوست داره از نظر اطرافیان بی نقط به نظر برسه و به خواسته های خودش مثل بازیگری و در لس انجلس ماندن خیلی بی اهمیت جون خواسته های همسرش براش ارزش بیشتری دارند این خودش باعث بوجود امدن ناراحتی هایی میشه که نیکول در اواسط فیلم بازگو می کند در نقطه مقابل او چارلی شخصیتی است که علی رغم اینکه تلاش می کند تا به خواسته های خانوادش توجه کند اما چندان موفق به نظر نمی رسد و همانطور که نشان می دهد فرزند او در این جریانات مادر خود را انتخاب می کند به این علت که چارلی نیز نتوانسته است بین شغل و موفقیت خود و خانواده تعادل ایجاد کند و این تضاد بوجود امده بین این دو زن و شوهر که یکی بیش از حد از خواسته های خود دور و یکی بیش از حد به خواسته های خانواده بی توجه به نظر من باعث بوجود امدن این نارضایتی و طلاق می شود همان طور که بعد از طلاق را نشان می دهد که هر دو بیشتر از خود راضی هستند

    0
  • آزاده اسلامی
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۵

    با عرض سلام وتشکر از تحلیل اموزنده تان به نظر من هم چه در فرهنگ غرب وچه شرق مهمترین عاملی که باعث میشود،بزرگترین اختلاف بین زوجین از بین برود درک زبان عشق طرفین است.وچه بهتر است که این اموزش قبل از ازدواج صورت گیرد

    0
  • reyhanehpaziri
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۵

    این فیلم درباره طلاق است.اینکه طلاق چه معنی دارد و عواقب آن چیست.اگرچه طلاقِ دو نفر امری ضروری است ولی آسیب زا برای فرزند…..
    مهم‌ترین اشکال چارلی و نیکول در مشخص نبودن مسئله مرد و زن به عنوان زن و شوهر است.

    0
  • Negarshirvani
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۶

    بنظرمن نیکول و چارلی عاشقانع همدیگر رادوست داشتند ورابطه ای عاشقانع ایجادکردننددر حالی ک شناخت کافی از شخصیت های همدیگر نداشتند و همین عدم شناخت زمینه ی طلاق را به مرور فراهم کرد ولی اگر در زمان و موقعیت مناسب خواسته های خودشان را مطرح میکردنند(نیاز) سرنوشتشان جور دیگری رقم میخورد چارلی بجای حل مشکل به سمت زن دیگری رفت هنگامی ک با خلا زندگی روبرو شد و خواست نیاز های خود را ارضا کند و اهمیتی به نیکول و خواسته های او نداد (ولی اگر به مشاوره ای مراجعه میکردنند تا آگاهی و مهارت لازم از شخصیت یکدیگر را بدست آورند باعث حفظ رابطع میشد) و طلاق آخرین گزینه ی آنها نبود ک باعث بیشترین آسیب به هنری شود.

    0
  • NooriFateme
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۶

    تو این فیلم هم مسئله ی طلاق بین زن و شوهر مطرح بود و کودک طلاقی که بین این دو نفر قرار گرفته بود.والدین از هم شناخت خوبی داشتن ایراد ها و عیب های هم را میدانستند ولی حرفای زیادی تلمبار شده بود در این همه سال زندگی مشترک که ناگفته مانده بود.با توجه به علاقه ای که وجود داشت با همه ی کدورت ها.احتیاج بود کسانی تلاش کنند برای نگه داشتن این رابطه با حداقل خودشان بهم دیگر زمان میدادند و عجولانه تصمیم ب طلاق نمیگرفتند.و هردو برای حل مشکل بینشان از راه های اشتباه و روابط جنسی نادرست حتی استفاده کردند.این وسط بیشترین اسیب را کودک انها دید

    0
  • مهناز حیدری
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۶

    در این فیلم چارلی ونیکول دو شخصیت متفاوت هستندولی در اول ازدواج به خاطر اوج هیجانی که داشتندو هردو نقطه مقابل خانواده هایشان بودندنیکول نقطه مقابل خانواده چارلی که الکلی بودن وچارلی نقطه مقابل پدر نیکول که بی محبت بود این موضوع را نادیده گرفته بودن.باعث شد بعد از این که زندگی عادی شد این موضوع اشکار بشود وتصمیم به جدایی بگیرندوتازه به بچه ی ۸ساله ی خودهم اسیب هاای بزنند.وموضوع دیگه هم این که چارلی برای موضاعاتی که دوست نداشت« مثلا زندگی پیش مامانش»نمی توانست نه بگوید وهر وقت حرف این پیش میومده به نیکول نگفته نه میگفته در اینده یه فکری میکنیم یه امید جزیی به نیکول میداده .وقتی نیکول از این ماجرا بااطلاع میشه تصمیمات زیادی می گیرد«طلاق.به بهانه فیلم باپسرش میره پیش مامانش».نکته ی دیگه لین که چارلی به خاطر کمبودهای جنسی که داشت وارد رابطه ای جدید شد وخیانت کرد واین موضوع را نیکول متوجه شد وخشمش برانگیخته شد وباعث شد که تصمیم طلاق بگیرد.هردوی انها همدیگر را دوست داشتن ولی راغب نبودن که باهم حرف بزنن واین مشکل همینطور بزرگتر وبزرگتر میشد.

    0
  • Elham
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۷

    دو موضوع اصلی توی این فیلم : اول حسادت چارلی به نیکول که باعث شده توانایی نیکول نادیده گرفته بشه، دوم توجه نکردن به نیاز های عاطفی و شخصی طرفین که منجر به شکل گیری یک بحران عمیق در رابطه شان شده.
    و میشه متوجه شد ک این زوج بیشتر از اینکه بخواهند جدا شوند، مدام در عادت های پیشین زندگی گیر می‌کنند و با وجود فرزندی کم سن و سال تلاش می‌کنند ک اوضاع در آرام ترین شکل خود پیش رود.

    0
  • farnazdhz
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۷

    وقتی دو نفر با یکدیگر ازدواج می‌کنند یکسری معیار‌هایی را برای یکدیگر مشخص می‌کنند، و اینکه در زندگی چه کارهایی را باید انجام دهند و زندگی را پیش ببرند ؛ اما در اینجا به خاطر خودخواهی‌هایی که مرد دارد مانع انجام کارهایی که زن میخواهد انجام دهد می‌شود و زن هم به خاطر عشق و علاقه‌ای که به مرد دارد حاضر است از علایقش دست بکشد.
    هنگامی که دو نفر یکدیگر را دوست دارند نباید مانع پیشرفت یکدیگر شوند و باید برای پیشرفت یکدیگر تلاش کنند نه اینکه زندگی مثل زندان باشد برای انها.

    0
  • سورین برنجیان
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۹

    به نظر من چیزی که این فیلم به خوبی نشون میده:
    ۱-سیستم و نحوه طلاق هست که بسیار زمان بر و طولانیه
    همچنین توی این پروسه ممکنه هر دو طرف و یا یکی از انها باید زندگی روتین خودش رو رها کنه و حتی به تعهدات قبلی خودش مثل تعهدات کاری نتونه عمل کنه
    و حتی امکان داره بعضی از انها رو از دست بده.
    ۲-مورد بعدی که در این فیلم به شدت قابل مشاهدست آسیب های که بچه(ها) در این بین میبینن بیشتر از همه هست و در این فیلم سعی داره که از این اتفاق جلوگیری کنه
    ۳-مورد بعدی ارتباط چارلی با یکی از همکارانش بود که متاسفانه وقتی نیکول بهش گفت تنها این توجیه رو کرد که چون چند وقتی که با نیکول رابطه نداشته این کار رو کرده که این توجیه رو اکثر کیس های طلاق که خیانتی انجام دادن بیان میکنن.

    0
  • Shaghayeghslt@gmail.com
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۹

    بسیار عالی

    0
  • Shaghayeghslt@gmail.com
    ۱۳۹۹-۰۱-۲۹

    سکوت فقط مشکلات رو بیشتر میکنه اما مانعی رو از سر راه برنمیداره متاسفانه

    0
  • Shaghayegh oruji
    ۱۳۹۹-۰۱-۳۰

    به نظرم فیلم بسیار به فرهنگ غرب نزدیک‌بود و این دو نفر کودکی همراه با مشکلی داشتن که تا بزرگسالی به همراهشان بود که از مشکلات آنها این بود که ان ها احساساتشان را راحت بیان‌نمیکردند چارلز و نیکول کاملا متضاد یکدیگر بودند و از لحاظ احساسی به هم نزدیک بودند اما از لحاظ حل کردن مشکلات و مسائلشان با یکدیگر تعارض داشتن و تلاش نمی کردن تا این‌تعارضات حل شود و بعد صاحب فرزند شوند در زندگی مشترک چند اصل مهم و حیاتی را باید در نظر گرفت اول بیان نیازها و خواسته ها و دوم توجه به نیازها ی خود و طرف مقابل شریک زندگی…و سوم اینکه هنگامی که زندگی ما دچار مشکل و تعارض میشود سریع به سمت طلاق نرویم و از مشاور متخصص برای نجات زندگی ای که قربانی بی گناه آن فرزند انان( هنری) میباشد کمک بگیرند و خودخواهانه تصمیم گرفتن اشتباه است و فرزند آنان دچار اضطراب و لجبازی شد که تاثیر مخربی بر آینده او میگذارد…

    0
  • Fatemehrahimi11223
    ۱۳۹۹-۰۱-۳۱

    این فیلم برای طلاق زوجین است به نام چارلی و نیکول . نیکول یک بازیگر ساده است ولی چارلی یک فرد موفق تر و کارگردان تئاتر است. نیکول زن مستقل و شادی است که یک شخصیت از خودگذشتگی داره و همین باعث جدایی آن از چارلی شده است نیکول وظایف یک زن خانه دار را بر عهده نمیگرفته و بیشتر به کار کردن در بیرون از خانه را به خود اختصاص میداد . به نظر من نیکول و چارلی شخصیتشان عکس هم بوده است برای مثال: نیکول فردی شاد و با اعتماد ب نفس بوده در عوض چارلی به علت مشکلات در کودکی اش روحیه ی شکننده ای داشته . و میتوان گفت لطمه ی این عشق را تنها فرزند خود خورده است ( اسیر عشق نشویم قبل از ازدواج هم دیگر را به خوبی بشناسیم )

    0
  • MinaLotfi
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۱

    باعرض سلام و وقت بخیر
    فیلم داستان ازدواج نشان میدهد که یک زندگی در ظاهر شاد چگونه به تدریج به جهنمی تبدیل میشود.
    این زوج بیشتر از آن که بخواهند از هم جدا شوند،مدام در عادات زندگی پیشین خود گیر می افتند مثلا نیکول همچنان طی مراحل جدایی چارلی را از روی عادت عزیزم صدا میزند و خود نیز از این موضوع کلافه میشود و به دلیل داشتن فرزندی کم سن و سال سعی میکنند مراحل طلاق در آرام ترین شکل ممکن پیش برود.
    حسادت نیکول به چارلی در حرفه اش که به یکی از چهره های شاخص در تئاتر تبدیل شده؛اما نیکول بارها به خاطر صلاحدید کاری همسرش پیشنهادهایی را که باعث پیشرفتش بوده رد کرده و از نظر خودش الآن بازیگر ساده ی فیلم های همسرش است و موفقیت همسرش را به حمایت های خودش وابسته میداند و اعتماد به نفس او پایین آمده و این احساس را داره که چارلی مانع این شده که جایگاهشو به دست بیاره و اونو موجودی مستقل از خودش نمیدونه و مهم تر این که درباره ی این موضوع سکوت کرده و بر سکوتش اصرار میکند ولی در اوایل فیلم از ویژگی های خوب چارلی این موضوع را بیان میکند که او به راحتی میتواند احساساتش را بروز دهد و خیلی راحت گریه میکند پس میتوان فرض را بر این گذاشت که نیکول از این که نمیتواند احساسش را بیان کند حس خوبی ندارد.
    شباهت زوج به هم در اهل رقابت بودن و بسیاری از ویژگی های شخصی وریز مانند شلخته بودن نیکول،قوی بودنش در بازکردن در خیارشور و خوش لباس و خوش سلیقه بودن چارلی،توانایی غذا پختن و جمع کردن شلختگی های همسرش و… باعث میشود متوجه شویم چیزهایی که ما در خودمان ضعف میدانیم دیگران ممکن است به عنوان نقاط قوت در ما ببینند و بتوانیم همچون نیکول و چارلی به صورت مکمل یکدیگر را تکمیل کنیم.
    درواقع تمام چیزهای شیرینی که در جریان فیلم دیدیم و شنیدیم روی کاغذ مانده اند و منتظر هستند تا بر کلام جاری شوند اما نیکول حاضر به خواندن متن نامه ی خود نیست و نوشته اش را دوست ندارد شاید به این دلیل که جایی در نوشته اش گفته:چارلی هرچیزی را که بخواهد میتواند به دست آورد و مشکلات و نظرات دیگران باعث نمیشود او از هدفش دست بکشد و درواقع چارلی همیشه برنده است و باعث میشود نیکول حس بازنده بودن دائمی را داشته باشد و درنتیجه تحمل آن خانه برای نیکول سخت میشود و نیکول اشاره میکند که تمام وسایل خانه طبق سلیقه ی چارلی انتخاب شده و چارلی هیچگاه به خواسته های نیکول توجه نمیکند؛بنابراین نیکول تصمیم میگیرد به جایی که همیشه دوست داشت آنجا زندگی کند برگردد تا شاید فاصله مرهمی باشد برای آرام کردن دردی که هردویشان را درگیر کرده است.
    در صحنه ای از فیلم فریادهای نیکول و چارلی آغاز میشود که هردو همچون آتشفشان هایی خاموش به یکباره فوران میکنند و هرچه را تا به حال نگفته اند به یکدیگر میگویند مثل این که چارلی به همسرش میگوید تو مثل مادرت هستی و حتی مثل مادر و پدر من و همه ی خصوصیات بده آن ها در تو جمع شده و نیکول نیز به چارلی میگوید تو مثل پدرت هستی و چارلی از این حرف همسرش به شدت عصبی میشود و حالت تدافعی میگیرد و مشخص است که با خانواده ی خود رابطه ی خوبی نداشته همانطور که نیکول در اوایل فیلم به این موضوع اشاره میکند و به همین دلیل این همانندسازی برای هردوی آن ها نوعی تحقیر محسوب میشود و در انتهای این جروبحث بغض هایی که از شدت عصبانیت خود را نشان میدهند و جملات تلخی که زوج به هم میگویند را شاهد هستیم مثل این که چارلی در عصبانیت آرزوی مرگ نیکول را دارد و هردو به شیوه ی معصومانه ای از احساساتشان میگویند حتی نیکول که تا آن لحظه ابراز احساسات برایش مشکل بود به نوعی تخلیه ی هیجانی میشود.
    در آخر فیلم نامه ی نیکول توسط فرزندش هری برای چارلی خوانده میشود و واقعیت برای چارلی آشکار میشود و به نظرم نکته هایی که در نامه ی نیکول قابل توجه است این است که میگوید:چارلی همیشه میدونه که چی میخواد برعکس من که نمیدونم چی میخوام و من از لحظه ی آشنایی عاشق چارلی شدم و تا ابد عاشقش خواهم ماند.
    این جمله ممکن است ذهن مخاطب را به سمتی ببرد که احساس کنند نیکول در تصمیمی که گرفته مسمم نبوده و از این که طلاق گرفته پشیمان است؛تا زمانی که آن صحنه ای میرسد که نیکول بند کفش چارلی را برایش میبندد و جمله ی آخر نیکول در نامه برای ما معنای واقعی پیدا میکند《نیکول تا ابد چارلی را دوست دارد》اما نخواندن نامه در موقع مناسبش توسط نیکول،هردو را به مسیری متفاوت میکشاند که الآن دانستن متن آن نامه فقط حسرت بیشتر برای هردو محیا میکند.
    در این داستان قربانی بودن نیکول،فداکاری بیش از حد او برای رشد و تعالی همسرش و نادیده گرفتن رشد و تعالی خودش و بدتر از همه سکوت او در تمام این سال ها طاقت او را به پایان رساند و منجر به طلاق شد؛همچنین چارلی شخصیتی سخت گیر و کمال گرا دارد که حتی روز آخر بازی همسرش ایرادات او را گوشزد میکند و سعی نمیکند به همسرش بگوید که همیشه بازیگر زن مورد علاقه ی او بوده،چارلی از ایده های همسرش در حرفه اش استفاده میکند اما در نهایت تمام جوایز به او تعلق میگیرد و خود محور بودن چارلی و زندگی کاری اش که در آن غرق شده مانع از طی شدن اوضاع به صورت آرام و توافقی میشود و درنهایت پس از خارج شدن زوج از این چرخه ی معیوب متوجه میشویم که هردوی آن ها در زندگی اجتماعی و شغلیشان موفقیت های مجددی را کسب کرده اند و از این بابت احساس رضایت و مفید بودن دارند.
    جمع بندی:
    نیکول برای ته مانده ی خودش جنگید همان طور که چارلی برای داشتن پسرش تا پای از دست دادن همه چیزش رفت و با وجود دعواها و گریه هایی که کاملا پخته و به خاطر غیر قابل تحمل بودن رنج روانی برای هردو شخصیت است و جنبه ی کودکانه ندارد نمیتوان به هیچ یک از طرفین خرده گرفت و در انتها چیزی جز احترام و علاقه ی قلبی شدید و چشم هایی تر و شاید حسرتی که ای کاش تمام نامه ها در همان ابتدا بلند خوانده شوند برایمان نمیماند🌸🍃

    0
  • Mehrdad barouni
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۲

    اول اینکه فیلم بر اساس فرهنگ غربی بود و خیلی تفاوت داره با فرهنگ مردم ما…
    مثلا قوانین سرپرستی فرزند بعد از طلاق کاملا متفاوته…
    یا مثلا میشه گفت دلایلی که نیکول میخواست طلاق بگیره این بود که اول نیاز به دیده شدن بیشتر و جایگاه بالاتری برای خودش تو زندگی شخصی و کاریشون بود و دوم خیانت همسرش بود…ولی دلیل اول به مراتب براش پررنگ تر بود در حالی که تو فرهنگ کشور ما یه باور سنتی غلط وجود داره که با لباس سفید میرید و با کفن برمیگردید و شاید خیلیا به جایگاهشون تو زندگی فکر نکنن چه برسه به اینکه این حق رو به خودشون بدن بخاطر این قضیه طلاق بگیرن(البته بگذریم از اینکه تو دهه ی اخیر تو شهرهای بزرگ قبح طلاق ریخته و خیلیا از اونور بوم افتادن و برای کوچکترین مشکلات هم طلاق میگیرن)،از طرفی تو فرهنگ ما زوجین به هیچ وجه خیانت رو تاب نمیارن…
    از تفاوت دیگه میشه این رو ذکر کرد که اصولا تو فرهنگ ما دو طرف با کلی دعوا،لجبازی و نفرت از هم طلاق میگیرن و حتی خانواده هاشون درگیر طلاق میشن و آتش اختلافو بیشتر میکنن و اتفاقا شاید اثرات مخرب این دعواها بر فرزند حتی بیشتر از طلاق باشه ولی در این فیلم که طبق فرهنگ غربی هست دو طرف سعی دارن با منطق و آرامش پروسه ی طلاق رو پیش ببرن و لجبازی کمتر دیده میشه(شاید از وقتی پای وکیل ها وسط اومد اندکی لجبازی ها بیشتر شد) و از طرفی سعی میکنن تمام مشکلات و دعواها به دور از چشم فرزندشون باشه
    شاید بشه گفت ایرانی ترین سکانس فیلم اونجا بود که پیش مشاور رفتن و نیکول جلسه رو ترک کرد و شاید اون مشاور خیلی بیشتر از اون وکیل میتونست بهش کمک کنه…
    و اما نکته ای که در تحلیل بالا و بعضی کامنت ها دیده میشد،این بود این دو نفر هم رو دوست داشتن…شاید فضای فیلم اینو به بیننده القا کنه و با مانور ندادن روی خیانت اون رو تو نظر بیننده کمرنگ کنه…ولی طبیعتا اگر همسر هریک از ماها به ما خیانت کنه دیگه واژه ی دوست داشتن از زبونش برامون قابل قبول نیست(حتی اگر درونی واقعا دوستمون داشته باشه)،البته بحث سعی در حفظ زندگی بخاطر فرزند فرق داره ولی خیانت تحت هر شرایطی قابل توجیه نیست…

    0
  • عاطفه امینی
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۲

    اول مرسیاز این تحلیل خوبتون.
    به نظر من بیشترین مشکل این دو زوج مکمل بودن آنهاست دو نفر در دو دنیای متفاوت زندگی میکردند و اون ها همدیگر رو دوست داشتند اگر از رفتارهایی که طرف مقابل انجام میداد موافق نبودند یا خوششان نمی آمد انها رو مطرح میکردند و با بیان کردن ان همدیگر را بهتر درک میکردند و از یک نفر کمک می گرفتند . در طلاق بیشترین ضربه رو فرزند ها میخورند و در این فیلم دقیقا این موضوع را نشان داد که هنری افت تحصیلی داشته است.

    0
  • ne.mahsa
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    فیلمی درباره طلاق است اینکه طلاق چطور اتفاق می افتد، چه معنی دارد، و عواقب بزرگتر آن چیست. اگرچه طلاق دونفر در شرایط بد امری ضروری است اما آسیبی که در حال حاضر وارد می کند بسیار بیشتر از شکسته شدن قلب هاست. پروسه طلاق با تمام عیب و نقص هایش است که بعنوان وسیله ای برای نیکول و چارلی عمل می کند تا به وسیله آن با واقعیت های پنهانی ازدواج شان مواجه شوند. آنها به دادگاه می روند و زندگی شان را از هم جدا می کنند، درحالیکه اگر چارلی می پذیرفت تا مرد دیگری باشد تمامی این مشکلات در دو دقیقه حل شدنی بود.

    0
  • mahsa ghadiri
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    گاهی برای کمی تغییر نکردن برای اندکی تحمل نکردن تن به واژه ای که در لفظ راحت است (طلاق) میدهیم … درصورتی که عواقب طلاق و زندگی بعد از طلاق و شرایط خانواده بعد از آن بسیار پیچیده تر و دشوار تر از این یک کلمه است .. بنظرم هر کسی برای طلاق باید تمام جوانب را حتی ام از کم اهمیت ترین موضوع را از دید بعد از طلاق در نظر بگیرو به آن توجه کند … در این فیلم مهارت حل مسئله وجود نداشت .. البته مسئله خیانت جداست اما در کل مسائل حل نشده از قبل زوج نبود مهارت حل اختلاف ها همه و همه باهم باعث طلاق نیکول و چارلی شد و در اینجا فرزند بنظر من قربانی ترین فرد خواهد شد همانطور ک افت تحصیلی و مشکلات دیگر برای او به وجود آمد استرس طلاق برای فرزندان به بالا تر حد ممکن است همیشه و روی عملکرد های مختلف اونا اثر میزاره

    0
  • محمد حسين ملك پور
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    نیکول و چارلی با وجود اینکه همو خیلی دوس داشتن ولی هیچ هدف و شناختی روی اینده ی خودشون نداشتن،و طلاقو نشون میده ک در اون بچه های اون خونواده بیشترین ضربه رو میخورن ،ب نظرم فرهنگ غرب و شرق مهم نیس مهم درک طرفین تو رابطه از همه و اینکه بدونن تو زندگی چی میخوان از هم

    1+
  • علی موذنی
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    نظر من درباره فیلم داستان با معرفی کردن شخصیت ها شروع میشه . ویژگی های مثبت هر کدوم رو طوری بیان میکند که آدم فکر می‌کنه اینا خوشبخت ترین زوج دنیان و بقیه با لبو ازدواج کردند و ناگهان می ببینید اونا پیش مشاوره ازدواج هستند که به درخواست شوهره به او مشاوره رفتند از همون دقایق اول فیلم ناسازگاری همسر رو می بینم و خواهان بر گشتن چیزایی که قبل ازدواج داشتند در واقع در نظرم اگر همسره اتاق مشاوره رو ترک نمی‌کرد و مشکلشون رو حل میکردن و به یک توافقی دو طرف برد می رسیدن فیلم بیشتر ۲۰ دقیقه نمیشد ولی اینطور نشد در ادامه می بینیم واقعا دلیل خاصی برای جدا شون نبودن ولی از زمانی که هر طرف وکیل گرفتن و کار وکیل هم قسمتش اینکه موکل خودش رو دادگاه پیروز کند و وکلا ی عزیز داستان ما شروع به دخالت در رابطه شون میکنند و زخمای کهنه رو مثل الکلی بودن همسر قبل از ازدواج و عصبانیت ها و پر خاشگری ها شوهر و بدی های دیگر شون رو به دادگاه او میدن که باعث میشه اعتماد دو طرف از بین بره و شروع به آسیب زدن به احساسات هم دیگر بکنند . ولی با این حال شوهر داستان سعی می‌کنه همسرشو برگردونه ولی به لطف دخالت های وکیل همسر این کار غیر ممکن میشه و این کشمکش ها رو پسر شون تاثیر میزاره و کودک را در طول فیلم ناراحت می ببینم و تأثیر بدی که روش میزاره و حتی در سکانس آخر فیلم هر مرد هنوز عاشق همسر شه و با واقعیت این که همسرش از خانه عشق او پر کشیده و رفته هنوز کنار نیومده . در واقع این فیلم به این مبحث که بسیاری از زوجین جدید به راحتی طلاق میگیرند اشاره دارد و رابطشون مثل ازدواج قدیم توانایی چند بار بحث کردن رو نداره و سود تعبیر های پیش از حد هم دیگر به راحتی رابطشون از بین می برد

    2+
  • kimia mirtalaee
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    به نظر من در آغاز فیلم شخصیت ها به نحوی معرفی شدند که تماشاگر فکر می‌کند زندگی این زوج با این ویژگی های فردی چقدر می‌تواند قشنگ و عاشقانه باشد . در اصل هم مشکل آنها در حدی نبود که فقط طلاق راه حل آن باشد چرا که اگر آنها باهم حرف میزدند و تمام انتظارات و خواسته هایی که از یکدیگر دارند و ارضا نشده اند را بازگو می‌کردند شاید زندگی آنها می‌توانست مثل قبل و یا حتی خیلی بهتراز قبل ادامه پیدا کند موضوع مهمی که در زندگی آنها بزرگ شده بود زبان عشق متفاوت آنها بود این دو همدیگر را دوست داشتند و از نظر هر کدام این دوست داشتن را به طرف مقابل نشان میدادند اما هریک به زبان خودش! به نظر من رابطه ای می‌تواند موفق و بادوام باشد که تو به خوبی زبان عشق طرف مقابلت را بدانی و به آن احترام بگذاری و آن را رعایت کنی !و موضوع دیگری که در رابطه وجود دارد اکثرا افراد جذب فردی می‌شوند که خلا های کودکی آنها تا کنون را پر می‌کنند یعنی در فرد دنبال ویژگی هایی می‌گردند که همیشه در زندگی طلب میکردند و انرا نداشتند و این موضوع به خوبی در این فیلم دیده می‌شود.

    0
  • Masoud
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۴

    چارلی و نیکول علاقه بسیاری ب همدیگر و به فرزندشان داشتن اما با وقوع برخی مشکلات طلاق اتفاق می افتد که بیشترین لطمه به فرزند وارد میشود
    به نظر من درک و شناخت کامل یکدیگر فبل از ازدواج به رنگ و کشور بستگی ندارد
    هنگامی که دو نفر ازدواج میکنند نباید مانع پیشرفت و دخالت بیش از حد در افکار هم داشته باشند
    ممنون از سایت خوبتون

    0
  • معصومه اکبری
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    این فیلم متناسب با فرهنگ غرب بود.
    روزی میتوانیم بگوییم عاشق کسی هستیم ک شناخت کلی در مورد آن فرد داشته باشیم.عشق در نگاه اول کاملا اشتباه است چرا که بدون هیج شناخت و آگاهی ب وجود آمده است‌.ازدواج بدون شناخت علایق و سلیقه های دو طرف کاملا اشتباه است و نباید فقط ب عشق توجه کرد.
    بعد از ازدواج هیچ کدام از زن مرد نباید مانع پیشرفت یکدیگر باشند چرا ک انسان ازدواج میکند تا کامل تر بشود و باید در جهت این راه حتی همدیگر را هدایت و راهنمایی کنند.
    با وجود اینکه چارلی ونیکول همدیگر را دوست داشتند باز همین حاضر به تغییر رفتار نداشتند و طلاق را ترجیح دادند.
    رابطه چارلی با زن دیگر کاملا اشتباه بود و توجیه غیر منطقی داشت.
    بعد از طلاق زن و شوهر باید همچنان پدر و مادر خوب بمانند در غیر این صورت ممکن است آسیب های روحی وروانی زیادی گریبان گیر فرزند باشد.

    0
  • kimia_kh
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    شروع فیلم به این شکل است که از رفتار هاى زن و شوهر این برداشت مى شود که این دو یک زوج خوشبخت هستند اما کمى بعد ان ها در جلسه ى مشاوره هستند
    این زوج با وجود علاقه ى زیادى که به هم دارند تصمیم به جدایى گرفته اند زیرا همدیگر را در بین روزمرگى هاى زندگى فراموش کرده اند و چیزى که لازم دارند تنها وقت گذاشتن براى یکدیگر است تا به یاد اورند که چقدر همدیگر را دوست دارند
    وقتى که هر دو براى انجام مراحل طلاق اقدام میکنند به نظر مى رسد که فکر مى کنند حال باید تا انتهاى این مسیر را بروند . دخالت وکیل ها در گذشته ى طرفین به نظر کار نادرستى بود.

    0
  • nazanin hamedanipour
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    به نظرم چارلی و نیکول دو شخصیت متفاوت هستند و با وجود اینکه همدیگرو دوست داشتند اما حاضر به تغییر رفتار خودشون نبودند
    چارلی به خاطر کودکی اش شخصیت شکننده و نیکول شاد و با اعتماد به نفس و توانا که همین نشانده هنده ی این است که این دو از روی تصمیم هیجانی و شناخت کافی نداشتن باهم ازدواج کردند و همین باعث شد همدیگر رو درک نکنند و از یه جایی به بعد دیگه کشش بحث و
    درگیری و … مسائل رو نداشته باشن.
    مشکل بعدی توجه نکردن به نیاز های عاطفی و شخصی هر دو طرف هست که منجر به مشکل عمیقی شده
    این فیلم اشاره داره به مسئله ی طلاق و پرسه ی طولانی طلاق و مشکلات و فشار های روحی و روانی که روی طرفین در حین این پرسه و بعد از طلاق روی همه ی افراد خانوااده
    میگذارد.
    به نظرم اگر چارلی میپذیرفت تغییر کند و انعطاف داشت این مشکلات به وجود نمی آمد
    در واقع طلاق خیلی مسائل را برای هر دو شخصیت آشکار کرد.

    0
  • Atefeh
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    این فیلم متناسب با فرهنگ خودغربی ها می‌باشد چارلی نباید رابطه با خانم دیگر برقرار کند باید مشکل را حلللل کند با همسرش اگه نشد طلاق…خیانت ن.بدون شناخت عاشق شدن درصورتیکه عشق با شناخت ممکنه خراسانی ضعف هایی دارد اول فیلم فقط نقاط مثبت هرکدام را نشان میداد…کودک بسیاااار غمگینم کرد هنوز همسرش را دوس داره و جای حالشو تو خونه حس میکننننه….هیچ شناختی ندارم رو هم اگه ویژگی های فردی همو بشناسن میتونن مث اول فیلم عاشقانه و خوب زندگی کنن

    0
  • arezooshariati
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    نیکول و چارلی فقط همدیگر را دوست داشتن اما درکی از همدیگر نداشتند و در واقع با همدیگه تفاهم نداشتن یعنی نمی توانستند تفاوت های همدیگر رو بپذیرند …
    و اینکه وظایف همسر بودن را به جا نمی آوردند …
    چارلی خودش را برتر از نیکول میدانست و به تحقیر او می پرداخت که نتیجه اش این بود نیکول اعتماد به نفسش را از دست می داد
    نیکول برخلاف چارلی حس از خودگذشتگی داشت ،،،
    و از حقوق خودش دفاع نمی کرد …
    دو زوج مکمل همدیگه هستند که درکی از احساسات همدیگر ندارند …
    و حتی سعی در برطرف کردن مشکلاتشان نیز ندارند …
    نیکول توانایی ابراز احساساتش را نداشت
    بر عکس چارلی که احساساتش را بروز میداد
    چارلی تمام وقتش را برای کارش میگذاشت
    در حالیکه نیکول برعکس او بود
    و از وقت گذاشتن برای خانواده لذت میبرد …
    فرزند آنها هنری دچار اضطراب شدید است
    تا جاییکه از دفع ادرار خود جلوگیری میکند
    و دچار گوشه گیری و افت تحصیلی شده است
    بخاطر این طلاق هر سه نفر دچار مشکلاتی شده اند
    اما بیشترین ضربه رو فرزند آنها هنری میخورد…
    و نکته ی جالب این بود که هم نیکول و هم چارلی توجه زیادی به فرزندشان هنری داشتند تا در پروسه ی این طلاق کمترین آسیب را بخورد …

    0
  • النازجوانبخت
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    ابتدا اینکه نیکول و‌چارلی دربی نظمی و منظم بودن متفاوت اند ونیکول باید تلاش کند مسئولیت خود را درقالب یک زن انجام دهد چون چارلی شخصیتی منظم است ومطمئنن از این مشگل نیکول رنج میبرد.
    واینکه هردو دربیان و زبان عشق یکدیگر متفاوت اند وباید ازعواطف واحساسات و نیاز های خود برای یکدیگر بگویند وباانعطاف بیشتری به خواسته های یکدیگر توجه کنند و بخواهند که برای برای اصلاح رابطه شان تلاش کنند.
    وحتی بخاطر داشتن فرزندشان تا جایی که میتوانند تلاش کنند و ازهمه ی راه ها برای اصلاح رابطه شان تلاش کنند زیرا هر تلاشی ثمره ای دارد.

    0
  • MortezaZadhoush
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    فیلم داستان طلاق!
    انتخاب هوشمندانه ی اسم داستان ازدواج بجای داستان طلاق عالیست چون نشان می دهد نوع ازدواج و داستان اشنایی و عشق می تواند اینده را رقم بزند. این فیلم نشان می دهد که اگر از ابتدا با سرعت همه چیز شکل بگیرد، پایان خوبی نخواهیم داشت! ضربان فیلم تند است، ریتم فیلم هم سریع. ما نمی فهمیم که چی شد که اینطوری شد و همه چیز مثل برق از جلوی چشمان مخاطب خواهد گذشت. چرا زن سفت و سخت بدنبال جداییست؟
    داستان از انجایی شروع می شود که اصلا چرا این دو نفر ازواج کردند؟ هیجانات موجود بین دو نفر بعوان دوست باعث کشش و نزدیکی شده که کم کم باید هایی بوجود اورده که منجر به ازدواج شده است. این دو کارکتر هر دو کاملا خودخواه هستند و بخاطر خودشان ازواج کرده اند! بخاطر خودشان عاشق شده اند، بخاطر خودشان رابطه برقرار کرده اند و همهم چیز را برای خودشان می خواهند. دو شخصیت تهوری و بسیار پر انرژی!
    چشمان قبل از ازدواج با عشق، هنر، زرق و برق روزگار و شور جوانی بوده و تصمیمات عجولانه ای گرفته اند. به هم دیگر کم توجه کرده اند، علایق همدیگر را کم دیده اند و ازدواج را نشناخته اند.
    از خود گذشتن، دیدن طرف مقابل، بزرگ شمردن و تکریم طرف مقابل و خواسته های او، شناختن خود و همسر و برنامه ریزی زندگی اینده بر اساس این شناخت، جزئی از زندگیست که این کارکتر ها فراموش کرده اند.
    داستان به جایی رسیده که زن اکنون به خودش امده و می بیند من و زندگیم چقدر مهمیم! چرا همسرم مرا تکریم نمی کند؟ چرا من بدنبال چیزهایی که می خواهم نیستم؟ چرا من و همسرم انطور که باید رفیق نیستیم؟ و اینجاست که وکیل زن، تیر خلاص می زند! یک گوش شنوا و رفیقی هم دل و هم سو که نشان می دهد کاملا درک می کند. پس جدایی صد در صد است
    نکته ی قابل تامل این فیلم این است که اگر می خواهید مشت در دیوار نکوبید و مستاسل از اعماق وجود با بغض و ناراحتی فریاد بکشید، قبل از ازدواج، چشمانتان را باز کنید و بدانید که هستید و چگونه زندگی خواهید نمود

    0
  • Adele sayfolahi
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    نیکول و چارلی هیچ کدام زبان عشق یکدیگر را نمیدانند و این موضوع باعث شده تا علاقم این که به یکدیگر علاقه مند هستند،تصمیم به طلاق بگیرند
    و دیگر این که نیاز های یکدیگر را نمیشناختند که برای ارضا آن تلاش کنند
    واین که نیکول و چارلی خیلی خودخواهانه تصمیم به طلاق گرفتند و هیچ توجهی به فرزند خود و آسیب هایی که بعدا به آن وارد میشود،نکردند.
    نکته قابل توجه این است که هر دو آنها در کودکی آسیب هایی دیدند که قبل از ازدواج آن ها را جبران و برطرف نکردند و این موجب شده تا این آسیب ها به مشکلاتی تبدیل شوند که هم زندگی خود و هم زندگی فرزندشان را مختل کند

    0
  • فاطمه ترابی زیارتگاهی
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    سلام
    ازدواج و عشق آتشین وابتدایی این زوج به دلیل کمبود هایی بوده است که در دوران کودکی داشته اند،در طلاق فرزند آن ها هنری بیشتر از هر شخص دیگری آسیب می‌بیند،این زوج بیشتر از لحاظ کاری و شراکت در کار می‌توانسته اند موفق باشند تا در زمینه ازدواج،چارلی به شدت کمال گرا و کنترل گر است که باعث شده نیکول استعداد ها و علایق خود را فراموش کند.شناخت این دو نفر از هم شناخت کاری بود شناختی که برای ازدواج کافی باشد نداشتند،نیکول زنی فعال،شاد،برونگرا است و بی نظم است بر عکس چارلی،چارلی همانطور که مشخص است کمال گرا است و قدرت شکست ندارد،این زوجین نیاز به خود شناسی دارند,و اینکه با عقده های درونی خویش آشنا شوند،احترام به خواسته های یک دیگر

    0
  • Mahshid safaie
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۵

    مسئله ی جالبی که در این فیلم وجود داشت این بود که برخلاف اسم فیلم که داستان ازدواج هست به روند طلاق بین یک زوج پرداخته بود. در این فیلم شاهد این مسئله بودیم که زن و شوهر با وجود عشق و علاقه ای که به یکدیگر داشتن سریعا به فکر طلاق افتادن و این ازدواج بدون شناخت کامل از یکدیگر و با وجود تفاوت های فاحش صورت گرفته بود و زن و مرد تصور میکردند که لازمه ی تشکیل یک زندگی فقط عشق و علاقه است. همچنین به وضوح شاهد رفتار های اشتباه زن و مرد در مواجهه با مشکلات هستیم و اینکه چه مشکلاتی در زندگی زوجین وجود دارد و عدم شناخت زوجین از یکدیگر باعث به وجود آمدن چه مشکلات عمیقی میشود.

    0
  • Hassan namlity
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۶

    فیلم اهمیت صحبت کردن درباره مشکلات زندگی و قربانی نکردن خود در ازدواج اشاره داشت.در این فیلم نامه کم توجهی به لزوم عمیق شدن ارتباط خانوادگی بین دو فرد اشاره دارد که به واسطه ی هنری می توانند روابطی در سطح بالا داشته باشند.
    چارلی و نیکول هر دو خرده خیانت هایی در کار و مهمانی به یک دیگر می کنند.
    چارلی با این که تو کارش موفق بود اما تو زندگی زناشویی و ارتباط با فرزندش ناتوان بود.

    0
  • zahraghanaat
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۶

    موردی که در یک رابطه بسیار مهم است زبان عشق مشترک یا درک و تعادل زبان عشقیست که متفاوت است که این مورد مهم در این زوج دیده نمیشه و بااینکه هم رو خیلی دوست دارند اما چون زبان عشقشون مشترک نیست نمیتونند جوونه عشقشون رو ابیاری و رسیدگی کنند تا بزرگ بشه وبه ثمر برسه زبان عشق زن وقت گذاشتن هست درصورتی که زبان عشق مرد خدمت و اشتغال هست این دو هیچ کدام متوجه این تفاوت نیستند و عدم ارضای نیاز محبت و عشقشون رو پای کم توجهی میزارند و این باعث بروز مشکلات در زندگیشون شد و در نهایت مرد ترجیح داد نیازش رو از طریق خیانت ارضا کند یعنی اسون ترین راه رو برای حل مشکلات انتخاب گرد در صورتی که کافی بود این زوج مشاوره میگرفتند و مهارت می اموختند تا بتونند رابطشون رو نجات بدند و علاوه بر خودشون باعث سوختن بچشون نشند بچه ای که متاسفانه بدون اینکه رمینه فراهم باشه به دنیاش اوردند و اون رو قربانی انتخابات خودشون کردند

    0
  • 952239025
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۶

    چارلی نباید خیانت کند و اول بایدمشکلش راحل کند اگرنشد جداشود ن اینکه باکس دیگری واردرابطه شود.ان ها یکدیگر رادوست دارند اما زبان عشقشان با هم فرق دارد.ان هاباوجود علاقه ی زیادی ک به یکدیگرداشتندسریعا به فکرطلاق افتادند ودراین فیلم بیشترروند جدایب وطلاق رانشان میداد

    0
  • fatemeh zamani
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۶

    بزرگ ترین مشکل نیکول وچارلی عدم درک نیازهای متقابله یعنی اونهاهیچ درک وفهمی ازنیازهای همدیگر نداشتن وزمانیکه زندگی زناشویی به این مرحله میرسه وضعیت بسیارنگران کننده ای پیدامیکنه ودراین شرایط افرادباید باکمک وهمدلی به هم درباره مشکلات پیش اومده صحبت کنن واونهاروحل کنن که دراین شرایط شخصیت های اصلی فیلم یعنی نیکول وچارلی به جای صحبت حول مشکلات پیش امده راه خیانت وفرارازمشکلات را درپیش گرفتن که موضوع باعث به وجودامدن مشکلات دیگری شد ازجمله اینکه مثلا چارلی توانست درکارش موفق شود ولی درزندگی زناشویی و رابطه اش بافرزندش ناموفق بود

    1+
  • Mahdiyeh
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۷

    سلام
    در این فیلم میبینیم که با تمام خوبی هایی که نیکول و چارلی دارن وقتی گفته نمیشه بیان نمیشه باعث سرد شدن رابطه میشه از این مسئله میتونیم نتیجه بگیریم که در یک رابطه به همون اندازه که نباید مدام اشتباهات طرف مقابل را سرزنش کرد به هموم اندازه باید خوبی های او را یادآوری کرد تا زندگی دچار سردی عاطفی نشود
    درک متقابل طرف مقابل ، دیده شدن نیازها و خواسته های او میتواند زیر مجموعه ی دیده شدن طرف مقابل باشد یعنی ما به همسرمون میگیم من درکت میکنم تو زندگی سهم داری و میبینمت پس به خواسته ات اهمیت میدم
    موضوع دیگه که در این فیلم دیده میشد این بود که هر دوطرف همدیگه رو دوست داشتن اما مهارت عاطفی ضعیفی داشتن و فقط و فقط به جدایی فکر میکردن شجاعت اینکه به همدیگه بگن دوست دارم رو نداشتن

    0
  • فاطمه شریفی
    ۱۳۹۹-۰۲-۰۸

    با عرض سلام و خسته نباشید.
    فیلم جذابی بود.
    نظر من این است که رابطه هنگامی نگران کننده میشور که دو طرف به نیاز های یک دیگر توجهی نداشته باشند و برایشان مهم نباشد.
    همانند این داستان که چارلی توجهی به نیاز های نیکول نداشت.در این داستان نیکول نمیتوانست حرف ها و انتظارات خود را در اختیار چارلی قرار دهد ینی نمیتوانست با وی رابطه ی خوبی برقرار کند به همین دلیل همیشه برای حرف زدن با چارلی واسطه ای قرار میداد.
    موضوع اصلی این داستان حول محور طلاق بود.با این که دو طرف زندگی خود را دوست داشتند و همچنین علاقه ی زیادی به فرزند خود داشتند ولی یک سری مسائل باعث ایجاد اخلاف بین دو طرف شده بود که منجر به طلاق شد.از جمله این مسائل را میتوان خودخواهی دو طرف و عدم درک یکدیگر نام برد.

    0
  • Elmira molavi
    ۱۳۹۹-۰۲-۱۰

    از نظر من این فیلم نشون دهنده اهمیت آورش پیش از ازدواج و در عین رابطه هستش.نیکول بر عکس جنسیتش کارها و حرکات مردونه زیاد داره و یه زن سفت و مستقله که بعد ازدواج خواسته هاشو فدای رابطه می کنه و چارلی که کارش براش توی الویته و اینو بهترین راه از نظر داشتن خانواده ب بهتر میدونه زیاد به احساسات همسرش توجهی نداره.مشکل اینجا عدم داشتن ارتباط عاطفی صحیح هستش و حالت مکمل بیمار گونه.چارلی ریخت و پاشای نیکولو جمع میکنه و یه جورایی از این طرف حالت های زنونه داره.کسی که به عنوان یه کارگردان موفق حرفه و محل زندگیشو به همه چیز ترجیح میده و تمام قضایای تلاق زمان ۸ سالگی پسرشون پیش میاد یعنی اوج آسیب فرزندان به خاطر وابستگی به والدین و آسیب پذیری.من فکر می کنم آزادی بیش از حد که امروزه به زنانمون هم داده شده برای بعضی ها یه جورایی حالت درستی نداره و به جای استفاده ی مثبت سوء استفاده میشه.اوایل فیلم عشق بین زوجین کاملا مشخصه ولی خودخواهی و غرور و نرسیدن به اونچه که الان نیکول یه جورایی رسیده بهش همه چیزو متشنج می کنه.کمی همدلی و توانایی بحث مثبت و درک متقابل میتونست از این داستان ها جلوگیری کنه و بچه ی ۸ ساله ای که توی گیرو دار این قضایا ممکنه بعدها یه فرد افسرده و نا کارامد توی جامعه باشه و با اضطراب جدایی تا پایان عمر دست و پنجه نرم کنه.
    🙏🏻♥️

    0
  • Arman.rv
    ۱۳۹۹-۰۲-۱۰

    قسمت مهم و جالب در این فیلم وجود حس عاطفه و دوست داشتن میان چارلی و نیکول بود ولی این دوست داشتن فارغ از داشتن درک متقابل از یکدیگر به مرور زمان سبب پاشیدن رابطه ی میان انها شد و قسمت جالب قضیه درست جایی بود که دونفر تصمیم به طلاق از یکدیگر گ

    0
  • Arman.rv
    ۱۳۹۹-۰۲-۱۰

    گرفتند و به یک باره ورق زندگی انها برگشت همچنین این فیلم به خوبی نمایانگر اسیب های طلاق به فرزندان علی رغم تمام نگرانی های پدر و مادر و فارغ از فرهنگ در جوامع مختلف است.

    0
  • zahra.salehi
    ۱۳۹۹-۰۲-۱۱

    داستان در مورد جدایی زن و شوهری است که با وجود علاقه ی بین آنها بخاطر برخی مشکلات زندگی مجبور به طلاق میشوند

    مشکلات چارلی و نیکول از بی اهمیت شمردن مسائل کوچک زندگی بود
    با اینکه میتوانستند مشکلاتشان را باهم حل کنند ولی تلاشی برای حل مشکلات خود نکردند
    دوست داشتن نیکول و چارلی فاقد از داشتن درک همدیگر بود
    یکی از اختلاف های این دو این بود که نیکول بی نظم بود درست برعکس چارلی!
    چارلی بسیار در حرفای خود پافشاری میکرد

    این طلاق موجب شکست روحی و عاطفی فرزند آنها شد که با افت تحصیلی اوهمراه بود

    بنظر من تشکیل زندگی مشترک بین چارلی و نیکول فقط بر پایه عشق بود و بقییه مسائل را نادیده گرفته بودند
    درصورتی که زندگی مشترک علاوه بر عشق نیاز به رشد همه ی جنبه های وجودی زوجین دارد

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!