با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟19

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟19
9+

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 19

زمان پیشنهادی مطالعه مقاله ؟ 8 دقیقه

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

 

 

دفترچه یادداشت  و یک داستان

 

 

کلام تایید آمیز یکی از ۵ زبان اصلی عشق است.

البته در این زبان گویش های متفاوتی وجود دارد.

گویش هایی که در مورد آنها صحبت کردیم و البته تعداد بیشتری نیز وجود دارد. تعداد زیادی کتاب و مقاله در مورد این گویشها نوشته شده است.

تمام گویشها به طور مشترک بر استفاده از کلام تایید آمیز در مورد همسر توافق دارند.

روانشناسی به نام ویلیام جیمز گفته است که احتمالا عمیق ترین نیاز انسان، نیاز به قدردانی است.

کلام تایید آمیز این نیاز را در بسیاری از افراد رفع می کند.

اگر فردی نیستید که اهل حرف باشید اما کلام تایید آمیز زبان اصلی عشق همسر شما است، به شما پیشنهاد می کنم دفترچه ای تهیه کنید و عنوان آن را بگذارید «کلام تایید آمیز».

وقتی مطلب، مقاله یا کتابی در مورد عشق می خوانید، هر جا حرف های تاییدآمیزی دیدید، در آن دفترچه ثبت کنید.

وقتی در یک سخنرانی در مورد عشق شرکت می کنید یا از یک دوست حرف مثبتی در مورد فردی دیگر می شنوید، در آن بنویسید.

به مرور زمان لیست کاملی از کلام تاییدآمیز جمع آوری خواهید کرد که می توانید در ارتباط با همسر خود از آنها استفاده کنید.

همچنین می توانید بصورت غیر مستقیم سعی کنید از کلام تایید آمیز برای او استفاده کنید، یعنی گفتن حرفهای مثبت وقتی همسر شما آنجا نباشد.

در نهایت یک نفر به گوش همسرتان می رساند که شما از او تعریف و به صورت زبانی او را تأیید کرده اید و امتیاز معنوی کاملی در زمینه عشق از همسر خود بدست آورید.

به مادر همسر خود بگویید که همسر شما چقدر عالی است.

وقتی مادرش به او بگوید که شما چه چیزی گفته اید، تأثیر کلام شما بیشتر میشود و امتیاز و اعتبار بیشتری کسب می کنید.

همچنین نزد دیگران همسر خود را، وقتی در آن جمع حضور ندارد، تأیید کنید.

وقتی افتخاری کسب می کنید، حتما از نقش داشتن همسر خود در کسب آن موفقیت حرف بزنید.

همچنین می توانید حرفهای خود را برای او بنویسید، مزیت این کار این است که متن نوشته شده، بارها و بارها خوانده می شود.

چند سال قبل وقتی در آرکانزاس بودم و در یک روز زیبای بهاری با مارک و آندریا در منزل زیبایشان دیدار داشتم، درس مهمی در مورد کلام تایید آمیز و زبانهای عشق آموختم.

از لحاظ ظاهری همه چیز عالی بنظر می رسید.

اما در باطن، حقیقت چیز دیگری بود.

زندگی آنها همانند کشتارگاه بود.

بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک و داشتن دو بچه، اول از همه برایشان سؤال بود که چرا با هم ازدواج کرده اند.

تقریبا سر هیچ چیزی توافق نداشتند. تنها چیزی که توافق داشتند این بود که هر دوی آنها عاشق فرزندانشان هستند.

وقتی داستان زندگی شان را گفتند، فهمیدم که مارک مردی است که مدام کار می کند و وقت کمی برای آندریا دارد.

آندریا کار پاره وقت دارد تا به بهانه آن گاهی از خانه خارج شود.

شیوه سازش آنها با شرایط عقب نشینی بود.

آنها سعی می کردند تا جایی که ممکن است از هم فاصله بگیرند تا اختلافاتشان زیاد به چشم نیاید. مخزن عشق هر دوی آنها خالی بود.

به من گفتند که هر دوی آنها نزد مشاور خانواده رفته اند اما فایده ای نداشته است.

آنها در سمینار ازدواج من شرکت کرده بودند و من روز بعد آن شهر را ترک می کردم.

احتمالا آخرین باری بود که آنها را می دیدم به همین خاطر باید همه چیز روشن میشد.

جداگانه با هر کدام یک ساعت صحبت کردم. به داستان هر دوی آنها گوش دادم.

فهمیدم با وجود خلا موجود در رابطه آنها و وجود اختلاف نظرهای زیاد، قدردان بعضی ویژگیهای یکدیگر بودند.

مارک تأیید می کرد که آندریا یک مادر خوب است اما می گوید: «هیچ مهر و محبتی از سمت او حس نمی کنم. من به سختی کار می کنم اما او قدردان نیست».

در صحبتم با آندریا فهمیدم که مارک مخارج زندگی را به خوبی تأمین می کند، اما آندریا شاکی بود که مارک در کار خانه به او کمک نمی کند و هیچ وقتی برایش ندارد. او می گفت: «چیزای خوب چه فایده ای دارن وقتی نتونی ازشون دو نفری لذت ببری؟»

با آن اطلاعات، سعی کردم نصیحتم را در یک مورد متمرکز کنم و به آنها یک پیشنهاد دادم.

به مارک و آندریا جداگانه گفتم هر کدام از آنها کلید تغییر شرایط زندگی شان را در دست دارند.

آن کلید هم، تشکر زبانی است.

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟19

 

تشکر برای کارهای که طرف مقابل انجام میدهد و شما می پسندید و همچنین کارهایی که بخاطر اینکه شما نمی پسندید انجام نمی دهد.

ما نظرات مثبتی که طرفین نسبت به هم داشتند را مورد بازبینی قرار دادیم و به هر یک کمک کردم لیستی از رفتارهای مثبت تهیه کنند.

لیست مارک بیشتر فعالیتهایی بود که آندریا برای بچه ها، خانه و کلیسا انجام میداد.

 

لیست آندریا شامل سخت کار کردن مارک و تأمین مالی خانواده توسط او بود.

ما تا حد امکان موارد هر لیست را مشخص کردیم.

لیست آندریا چیزی شبیه این بود:

سخت کار می کند.

طی سال ها چند بار ارتقای شغلی داشته است.

مدیر مالی خوبی است.

همیشه به راههایی برای بهبود کارایی اش فکر می کند.

دست و دلباز است و اجازه میدهد درآمدم را هر طور دوست دارم خرج کنم.

لیست مارک اینگونه بود:

خانه را تمیز و مرتب نگه میدارد.

به بچه ها در انجام تکالیفشان کمک می کند.

سه روز در هفته ناهار درست می کند.

یک شنبه ها به بچه ها در کلیسا آموزش می دهد.

بچه ها را در تمام کارهایشان کمک می کند.

به آنها پیشنهاد کردم مواردی را که در هفته های آینده متوجه شدند نیز به لیست اضافه کنند.

همچنین پیشنهاد کردم که دو بار در هفته یکی از موارد لیستشان را انتخاب کنند و بخاطر آن از همسر خود زبانی تشکر کنند.

یک راهنمایی دیگر هم کردم.

به آندریا گفتم که اگر مارک از او تعریف کرد، او همان زمان از مارک تعریف نکند بلکه فقط تعریفش را بشنود و تشکر کند.

به مارک نیز همین را گفتم.

آنها را ترغیب کردم که به مدت دو ماه هر هفته این کار را انجام دهند و اگر این فعالیت را مفید دیدند ادامه دهند.

اگر هم فایده ای نداشت آن را به عنوان تلاش شکست خورده ای دیگر در راه بهبود شرایط زندگی مشترکشان قلمداد کنند.

روز بعد سوار هواپیما شدم و به خانه برگشتم.

جایی یادداشت کردم که دو ماه بعد وضعیت آنها را پیگیری کنم و ببینم چه اتفاقی افتاده است.

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟19

وقتی اواسط تابستان با آنها تماس گرفتم، با هر کدامشان جداگانه صحبت کردم.

از اینکه رفتار مارک خیلی بهتر شده بود متعجب شدم.

حدس زده بود که من همان پیشنهادی که به او داده ام به آندریا هم گفته ام اما با این قضیه مشکلی نداشت.

خیلی از آن پیشنهاد خوشش آمده بود.

آندریا از او بخاطر کار کردن و تأمین مالی خانواده تشکر کرده بود.

او می گفت: «آندریا واقعا کاری کرد که دوباره حس کنم مردم. راه زیادی رو باید بریم دکتر چاپمن اما مطمئنم مسیر درستی رو در پیش گرفتیم».

البته وقتی با آندریا صحبت کردم فهمیدم وضعیتش بهتر شده اما نه به اندازه مارک.

او می گفت: «مارک کمی بهتر شده دکتر چاپمن. مارک ازم زبانی تعریف می کنه همونطور که پیشنهاد کرده بودین و فکر می کنم تعریفاش صادقانه است.

اما هنوز برام وقت نداره، هنوزم زیاد کار میکنه و هیچ وقتی رو با هم نمیگذرونیم».

وقتی به صحبت های آندریا گوش دادم کشف بزرگی کردم.

زبان عشق یک نفر لزوما با زبان عشق همسر او یکی نیست.

مشخص بود که زبان اصلی عشق مارک کلام تایید آمیز بود.

او فردی سخت کوش بود و از کارش لذت می برد و چیزی که از همه بیشتر از همسرش می خواست قدردانی از او بخاطر کارش بود.

این الگو شاید در دوران کودکی مارک در او شکل گرفته بود و در زندگی بزرگسالی اش نیز تأیید زبانی برای او بسیار مهم بود.

از سوی دیگر آندریا از لحاظ احساسی نیاز به چیز دیگری داشت، نیازی که ما را به سوی زبان عشق شماره دو راهنمایی می کند …

منبع : ۵ زبان عشق از گری چاپمن

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟15

لینکهای مرتبط :

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟  1    2    3    4    5    6  

7     8     9     10    11    12    

13    14    15    16    17   18

اهمیت ملاک زیبایی در ازدواج
عشق کارآمد
انواع عشق کدامند؟
هنر عشق ورزی من و تو

همراه ما باشید

کانال تلگرام خانم دکتر الهام مبلیان
آدرس اینستاگرام خانم دکتر الهام مبلیان
رادیو باهم
زندگی رویایی وبلاگ شخصی حوری دیانی
گردآورنده : حوری دیانی

👁 0

نظرات

  • Admin bar avatar
    فرزین فقیه
    1398-06-19

    منتظر ادامه ی مطالب هستیم… خسته نباشید

    1+
  • Admin bar avatar
    Ghazal bhdadfr
    1398-06-19

    ممنون بابت مطلب خوبتون
    یک سوال برام پیش اومد چرا همزمان از زبان تایید استفاده نکنند و فقط تشکر کنند؟

    1+
  • Admin bar avatar
    صبا فدایی
    1398-06-19

    کشف شدن زبان های عشق بسیار زیباست ممنون از شما.

    1+
  • Admin bar avatar
    Anarmzn
    1398-06-19

    منتظر صوتی شدن مقالات با صدای خودتون هستیم✌️

    1+
  • Admin bar avatar
    مهناز مرادیان نژاد
    1398-06-19

    ممنون از مقاله خوبتون. کاربردی و عالیه

    1+
  • Admin bar avatar
    مهسان کاظم زاده
    1398-06-20

    زندگی خیلیا اینجوریه
    کاش مخزن عشق همه پر بشه

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!