با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 33

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 33
8+

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 33

زمان پیشنهادی مطالعه مقاله ؟ 3 دقیقه

مرکز مشاوره آنلاین دکتر الهام مبلیان

 

 

 

 

 

 

معجزه در شیکاگو

تقریبا هر نوشته ای در مورد عشق نشان از این دارد که برای ابراز عشق باید چیزی به همسر خود بدهیم.

در تمام پنج زبان عشق نیز ما به نوعی چیزی به همسر خود می دهیم، اما برای بعضی ها، دریافت هدیه، بیشتر از همه نشان از عشق دارد.

نمونه واقعی این حقیقت را در شیکاگو و ملاقات با داگ و کیت دیدم.

آنها در سمینار من در مورد ازدواج و زندگی مشترک شرکت کرده بودند و قرار شد عصر شنبه، بعد از سمینار، من را به فرودگاه برسانند.

دو سه ساعت تا پرواز وقت داشتم و مرا به ناهار دعوت کردند. خیلی گرسنه بودم و بهراحتی دعوتشان را پذیرفتم.

تقریبا به محض اینکه در رستوان نشستیم، کیت شروع به صحبت کرد:

«دکتر چاپمن شما وسیله شدین تا یه معجزه الهی تو زندگیمون رخ بده. سه سال پیش برای اولین بار تو سمینار ازدواج شما تو شیکاگو شرکت کردیم.

به آخر خط رسیده بودم.

به طور جدی به جدایی از داگ فکر می کردم و به خودشم گفته بودم.

زندگی ما برای یه مدت طولانی خالی از عشق بود.

دیگه امیدی نداشتم.

چند سال همش از دانگ شاکی میشدم و می گفتم به عشقش نیاز دارم اما اون هیچ واکنشی نشون نمیداد.

من بچه هامون رو دوست داشتم و میدونستم اونا هم منو دوست دارن، اما از سمت داگ هیچ عشقی حس نمی کردم.

به مرور زمان ازش بدم اومد.

یه آدم حساب کتابی بود. هر کاری رو طبق روال همیشگی انجام می داد.

مثه یه ساعت قابل پیش بینی بود و هیچکس هم نمیتونست این روالش رو بهم بریزه».

چند سال سعی کردم یه زن خوب باشم.

هر کاری که فکر میکردم یه زن خوب باید انجام بده رو انجام میدادم.

رابطه جنسی مون را حفظ کرده بودم چون میدونستم براش مهمه.

اما هیچ عشقی ازش نمی گرفتم.

حس می کردم قدرم رو نمیدونه.

حس می کردم داره ازم استفاده می کنه بدون حتی یک تشکر خشک و خالی».

وقتی با داگ در مورد احساساتم صحبت می کردم، میخندید و میگفت زندگی ما هم به اندازه زندگیه بقیه خوبه، نمی فهمید چرا ناراحتم.

می گفت ما میتونیم از پس مخارج زندگی بربیایم، یه خونه خوب داریم، یه ماشین جدید خریدیم، لازم نیست من سر کار برم یا بیرون خونه کار کنم و بخاطر اینا من باید خوشحال باشم و مدام غر نزنم. حس میکردم کاملا منو پس میزنه».

چایش را برداشت و به عقب تکیه کرد و ادامه داد:

«با این وجود سه سال قبل به سمینار شما اومدیم. نمیدونستم انتظار چیو باید داشته باشم و صادقانه بگم انتظار زیادی نداشتم.

فکر نمی کردم کسی بتونه داگ رو تغییر بده.

داگ حین سمینار و بعدش چیز زیادی نگفت.

بنظر می رسید خوشش اومده.

بعد عصر همون دوشنبه اومد خونه و یه گل رز برام آورد.

پرسیدم اینو از کجا آوردی؟

گفت از یه دستفروش خریدم. گفت با خودم فکر کردم که تو لیاقت به رز رو داری. گریه ام گرفت و گفتم وای داگ، خیلی بهم لطف کردی».

سه شنبه حدود ساعت یک و نیم از محل کارش بهم زنگ زد و گفت که برای شام از بیرون پیتزا میگیره میاره.

شاید واسه خیلیا این کار خیلی عجیب و مهمی نباشه، اما داگ هیچ وقت از این کارا نمی کرد.

از نظر من خیلی عالی بود.

پیتزا رو با هم خوردیم و کنار هم بهمون خوش گذشت.

بغلش کردم و بهش گفتم خیلی لذت بردم».

«وقتی چهارشنبه اومد خونه برای بچه ها خوراکی آورد و برای من یه گلدون گل. گفت که گل رز خشک میشه، با خودم فکر کردم یه چیزی بگیرم یه مدت بمونه. فکر کردم دارم خواب می بینم. باورم نمی شد داگ داره این کارو می کنه و علتش رو هم نمی دونستم» .

«پنجشبه شب بعد شام، یه کارت پستال بهم داد که توش گفته بود اون نمیتونه همیشه عشقش رو بهم ابراز کنه و امیدواره این کارت بتونه.

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 33

بعدش بهم گفت نظرت چیه واسه پس فردا شب به پرستار بچه بگیریم و خودمون شام بریم بیرون؟

گفتم عالیه.

جمعه شب هم منو برد بیرون و برام کلوچه هایی خرید که میدونست دوست دارم».

اصلا نمی دونستم چی شده، چه بلایی سر داگ اومده!

یا اینکه این کاراش موقتیه یا همیشگی، اما از هر دقیقه اش لذت می بردم.

شب بعدش که شام رفتیم بیرون ازش پرسیدم: داگ باید بهم بگی جریان چه. من نمیفهمم».

کیت به من نگاه کرد و گفت:

«دکتر چاپمن، داگ مردی بود که هیچ وقت بهم یه هدیه نداده بود، تو هیچ مناسبتی. می گفت هدر دادنه پوله. کارت پستال رو نگاه میکنی و می اندازیش دور.

هیچ وقت برای بچه ها چیزی نمیخرید، از منم انتظار داشت فقط موارد ضروری رو بخرم.

انتظار داشت هر شب براش شام آماده کنم. میخوام بگم این تغییرش یه تغییر اساسی بود».

از داگ پرسیدم: «وقتی کیت اون شب تو رستوران ازت پرسید چی شده، بهش چی گفتی؟»

– «بهش گفتم که به سخنرانی شما در مورد عشق گوش دادم و فهمیدم که زبان عشق کیت دریافت هدیه است.

همچنین دیدم این همه سال بهش هدیه ندادم. یادمه دوران نامزدی براش گل می بردم اما بعد اینکه رفتیم سر خونه زندگیمون، فکر کردم توان مالیش رو نداریم. بهش گفتم تصمیم گرفتم به مدت یک هفته هر شب بهش یه هدیه بدم و ببینم واسش فرقی داره یا نه.

اعتراف می کنم که در طول اون هفته به تغییر بزرگ تو رفتارش دیدم.

بهش گفتم که حرف های شما کاملا درست بوده و یادگیری زبان عشق درست، کلید ایجاد حس عشق در طرف مقابله.

گفتم متاسفم که این چند سال اینقدر خسیس بودم و نیاز عشقیش رو برطرف نکردم.

بهش گفتم واقعا عاشقشم و قدردان همه کارایی که برای من و بچه ها می کنه هستم.

گفتم به کمک خدا قراره تا آخر عمرم یه هدیه دهنده باشم».

کیت در جوابم گفت، داگ تو نمیتونی هر روز تا آخر عمرمون برام هدیه بخری، امکانش رو نداریم.

گفتم خب هر روز نه اما حداقل هفته ای یکبار. اینجوری هر سال ۵۲ تا هدیه بیشتر از سالای قبل می گیری!»

کیت گفت: «یادم نمیاد تو این سه سال یه هفته رو یادش رفته باشه بهم هدیه بده.

یه مرد دیگه شده. باورتون نمیشه چقدر تو این سه سال شاد زندگی کردیم.

الان بچه هامون به ما میگن مرغای عشق! مخزن عشقم لبریز شده».

به داگ نگاه کردم و گفتم: «داگ تو چی؟ عشق کیت نسبت به خودت رو حس می کردی؟»

«آره دکتر، من همیشه عشقش رو حس می کردم.

او خیلی به من و بچه ها کمک می کرد. حواسش به مسائل مالی بود، میدونست همه ما کی باید کجا باشیم، با خانوادم در ارتباط بود ….. میدونستم عاشقمه».

داگ لبخند زد و گفت: «الان میدونید زبان عشقم چیه، مگه نه؟!»

گفتم: «میدونم و همینطور میدونم چرا کیت کلمه معجزه رو بکار برد».

نیاز نیست هدیدهایی که میدهیم گران باشند یا هر هفته هدیه بدهیم. برای بعضی افراد ارزش هدیه بخاطر ارزش مالی آن نیست، بلکه به این خاطر ارزشمند است که نشان از عشق دارد.

نوبت شماست…

فکر کنید اگر از لحاظ مالی محدودیت داشته باشید، چه هدیه هایی می توانید به همسر خود بدهید.

 

منبع : ۵ زبان عشق از گری چاپمن

لینکهای مرتبط :

با ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ 1

اهمیت ملاک زیبایی در ازدواج
عشق کارآمد
انواع عشق کدامند؟
هنر عشق ورزی من و تو

عشق سمی 1

خون آشام های آشنا_بخش اول

عشقتونو ببوسین!

کل کل های زن و شوهری

 

همراه ما باشید…

کانال تلگرام خانم دکتر الهام مبلیان
آدرس اینستاگرام خانم دکتر الهام مبلیان
رادیو باهم
زندگی رویایی وبلاگ شخصی حوری دیانی
گردآورنده : حوری دیانی

 

👁 47

نظرات

  • Admin bar avatar
    صبا فدایی
    1398-08-05

    داستان جالبی بود ممنون از شما.

    0
  • Admin bar avatar
    مهناز مرادیان نژاد
    1398-08-06

    زبان عشق در رابطه همسران خیلی مهم و فهمیدن آن به غنی سازی رابطه کمک میکند.
    خداقوت

    0
  • Admin bar avatar
    نوشین عسگری زاده
    1398-08-06

    واقعا کاربری و مفید بود، خدا قوت 🌹

    0
  • Admin bar avatar
    فرزین فقیه
    1398-08-07

    بسیار عالی… خسته نباشید

    0
  • Admin bar avatar
    حورا دهدشتی
    1398-08-07

    خیلی جالب بود. ممنون ازتون، موفق باشید.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!